هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب خوانی» ثبت شده است

کتابِ تهران

کتابِ تهران

من هیچ وقت به نمایشگاه کتاب تهران نرفتم. بیشترین موقعی که موقعیت برا رفتن جور بود زمان دانشجویی بود که هر بار به بهانه های مختلف از رفتن خودمو معاف میکردم. هفته دیگه میان ترم دارم، راه دوره، کتابا گرونه، اینا بهانه هایی بودن که برا خودم میاوردم تا خودمو راضی کنم که وجدانم منو بابت نرفتن محاکمه نکنه. همکلاسی ها خیلی فشرده و ضربتی میرفتن و میومدن. وقتی هم که می رسیدن بیشتر از خوشی دور همی دوستان می گفتن تا خود نمایشگاه. زمانی هم که میون کلامشون میگفتی خب نمایشگاه چه جوریا بود فقط چند تا کلمه داشتن که بگن. گرم بود، خسته کننده بود، شلوغ بود و کتابا گرون بودن. من هر موقع کرمان یا سیرجان نمایشگاهی پر پا بوده رفتم. همین نمایشگاه های زپرتی هم غنیمته.

 


پ.ن : من خیلی فرهیخته و روشنفکر و این چیزا نیستما

پ.ن : اینجا خاطره مو از نمایشگاه کتاب سرجان نوشتم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

کتابفروشی

کتابفروشی

1- این روز ها تصورم از زندگی ایده آل، یک کتابفروشی است که پر از قفسه های شیک و زیبا با کتاب های جور واجور از نویسنده های بزرگ دنیاست. کتاب های چند جلدی تولستوی تا نمایشنامه های چخوف درکنار رمان های محمود دولت آبادی. خودم هم در آنسوی کتابفروشی هستم در حالی که یک فنجان قهوه تلخ را در کنار یک کتاب نیمه باز رها کرده ام تا پاسخ سوالات ریز و درشت مشتری را بدهم. البته اگر یک هوای نمناک و نه چندان سرد پائیزی را به این مجموعه اضافه کنم دیگر نور علی نور  است.

2- ظاهرا مردم از عدم توافق در ژنو بسیار ناامید شده اند و توقع داشتند که ظریف با چهره خندانش لغو تحریم ها را هم برایشان به ارمغان بیاورد. این روز ها که مذاکرات در جریان بود جمله ای را از قائم مقام فراهانی در وصف جنگهای ایران و روس در دوره قاجار  دوباره به یاد آوردم به این مضمون که " مملکتی که مالیاتش 5 کرور است با کشوری که مالیاتش 50 کرور است نمی جنگد و اگر هم بجنگد می شود این" منظورش شکست ایران در هر دو  جنگ با روس است.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

قلم و دوات

قلم و دوات

هر بار که سفری به تهران داریم تلاشمان این است که در برنامه گشت و گذاری در خیابان انقلاب را هم بگنجانیم. کتاب فروشی های متعدد آن آدمی را قلقلک می دهد تا سری را در میان آثار اهل قلم بجنباند و از عصاره فضل و ادب چکیده شده بر کاغذ بهره ای جسته و روح را با آن قوت بخشد. وقتی به کتابخانه کوچک خانه نگاه می اندازم در میابم که تعداد بسیاری از کتاب ها در تهران و در همین سفر های کوتاه تهیه شده است. شهر من کوچک است و جمعیت کتابخوان و شیفته قلم و دوات هم بسیار اندک و به همین فراخور کسی را مجاب نمی کند که کتاب فروشی وزین و پر باری دائر کند که هم زمینه معاش وی را فراهم کند و هم غذای روح اهالی کوچه ادب را. متاسفانه در چند سفر اخیر به دلیل تنگی وقت و نا خوش احوالی مزاج آمد و شد به خیابان کتابفروش ها میسر نبوده و اگر هم اندک شوق و ذوقی باقی مانده باشد به واسطه ناخوشی آن را به زمان دیگری موکول می کنیم.

از آنجا که دایره تقدیر همیشه بر یک پاشنه نمی چرخد و آن زمان که گمان نمی بری به مقصود برسی دستی از آستین شعبده تقدیر بیرون می زند و کام را شیرین می کند. با خواهرم در میان خیابان و از عبور پر تلاطم آدمیان در حال گذر بودیم چشم که بهر سو میدوختیم از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را می یافتیم که ناگه چشمانمان به ویترین یک کتابفروشی آشنا شد. در میان آن همه دکان و مغازه که در صنوف دیگر مشغول کسب روزی بودند برآمدن یک کتابفروشی برایم بسیار عجیب بود و شتابان عنان را سفت کرده رو سوی هجره کتاب کردیم در را فشار دادیم و وارد شدیم در بالای آن زنگوله ای بود که با هر باز و بست شدن صاحب مغازه را ندا می داد که مشتری رسیده است و باید چرتش را پاره کند. مردی باریک اندام و بلند قد که گرد پیری و گذران سالیان دراز چین و چروک های فراوان در پیشانی و دور چشمانش نشانده بود ولی قد همچو سرو وی را نتوانسته بود خم کند. لباسی برازنده با خط های اتو و ریش تراشیده و عطر و رایحه خوش که حکایت از مردی منظم و آراسته می داد. تشخص او ما را هم شق و رق کرد و با صدایی گیرا کتاب مورد علاقه را درخواست کردیم. یکی بود، یکی نبود جمالزاده را خواستم مرد هم بی درنگ به انتهای مغازه رفت و با تاخیری نه چندان زیاد با کتاب آمد. این کتاب هم مانند همه آثار جمالزاده چهره خندان وی را در جلد خود حمل میکرد. با توجه به حجم نه چندان زیاد کتاب قیمت آن زیاد بود. با کمی گلایه و شکوه از گرانی کتاب پول را دادیم و قصد عزیمت کردیم که ناگهان در خاطرم آمد مدتی است به دنبال رباعیات خیام هستم و بدلیل گرانی زیاد از حد ناتوان در خرید به همین واسطه از مرد تقاضای رباعیات خیامی کوچک و ارزان قیمت کردم و اوهم بلافاصله در پیش چشمانم گذاشت. میخواستم دو کتاب دیگر هم بگیرم، خمره مرادی کرمانی و رزم رستم و اسفندیار اسلامی ندوشن. وصف دومی را در کتاب های فارسی دبیرستان خوانده بودم و از همان موقع دلی در گرو آن کتاب داشتم ولی صد حیف که همیشه اسکناس ها برای تهیه کتاب درشت بنظر می رسند. از آنجا بیرون شدیم، دردل مسرور بودم که توانسته ام با وقت تنگی که دارم تیر را به هدف بنشانم و اسب مراد را به سر منزل مقصود برسانم. راهی مسافرخانه مان شدیم که در همان نزدیکی بود و با خود نشانی گذاشتیم که در سفر های بعدی برای تهیه کتاب آنجا را انتخاب کنیم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

نمایشگاه کتاب

نمایشگاه کتاب

برای جماعتی که حال و حوصله به جان خریدن سفر طولانی برای بهره مند شدن از نمایشگاه سالانه کتاب تهران را ندارند چند تابلوی تبلیغاتی در سطح شهر که برگزاری نمایشگاه کتابی را در سیرجان وعده می دهد می تواند تا حدودی غم دور بودن از پایتخت را التیام دهد. نمایشگاه کتاب تهران را فقط از دریچه دوربین عکاسان و لنز تلویزیون و گهگاهی هم نطق سخرانان و چرکنویس روزنامه نگاران دیده ام. کتاب در ایران بیش از آنکه محصولی فرهنگی باشد به واسطه حاشیه های فراوانی که دارد بیشتر به امری سیاسی بدل شده است. حاکمیت بر این است که نویسندگان هر آنچه را بر دل و ذهنشان میگذرد را نمی توانند به رشته تحریر و انتشار درآورند و البته افرادی هم که در حوزه نشر و نویسندگی ارتزاق می کنند این شیوه را مغایر آزادی بیان می دانند و بر این عقیده پا میکوبند که بهترین فیلتر برای یک محصول فرهنگی افکار عمومی است و این افکار عمومی و یا همان کتابخوان ها هستند که خوب را از بد تشخیص می دهند و اگر کتابی نا مناسب باشد بدان اقبال نشان نمی دهند و منزوی می شود. باری، ولی حاکمیت ترس از آن دارد که روزی اهل کتاب چیزی را در زیر دندانشان خوش آید که باب طبع آقایان نباشد. در باب ممیزی و درست و غلط بودن آن می توان مثنوی هفتاد من نوشت اما چیزی که دیروز خاطر مرا آزرد نه ممیزی کتاب بلکه حقارتی بود که نصیب کتاب و کتابخوان در نمایشگاه سیرجان می شد.

بسیاری از دانش آموختگان و مبرزان در حوزه کتابداری بار ها بر جراید سیاهه کرده اند که بر پایی نمایشگاه کتاب تخصص خود را می طلبد و نمی شود در جایی که شایسته و بایسته نیست کتاب عرضه کرد. مصلای تهران سال هاست که میزبان ارباب نشر است و همیشه انتقاد آنها را هم در پی داشته است. اما در سیرجان که شهری با جمعیت سیصد هزار نفری است و خیر سرش چند دانشگاه هم دارد، آراسته کتاب و اهل آن نیست در محیطی کثیف و پر گرد و خاک چادری کهنه را بر پا کنند و بر روی چند میز پلاستیکی چند قلم کتاب بگذارند و اسمش را هم بگذارند نمایشگاه کتاب. نمیدانم مدیران ارشاد سیرجان کتاب میخوانند یا نه ولی این را یقین دارم که اگر در دل آنان ذره ای الفت با کتاب بود به هیچگاه چنین جایگاه زبون و خواری را برای کتاب فراهم نمی کردند. گویی این نمایشگاه بار اضافی بوده است که می خواستند به هر طریق و شیوه ای که شده است آن را روی زمین بگذارند.

چون منی که کودکی و نوجوانی و البته سال های جوانی را در سیرجان سپری کرده ام و اغراق نیست بگویم شهر را مانند کف دست میشناسم و چشم بسته کوچه پس کوچه های آن را بالا و پائین می کنم پیدا کردن آدرس نوشته شده بر تبلیغات درون شهر کمی مرا گران آمد. روبروی یکی از پارک های شهر را نام برده بودند و علاقه مندان را بدانجا فرا میخواندند اما هر چه چشمان تیز بین و عقل نکته بین را در روبروی آن پارک به کار می گرفتید که تابلویی، پارچه نوشته ایی، اشارتی یا چیزی دیگر را بیابید که بگوید هان ای ذهن پرسشگر من اینجا هستم دریغا که نمی دیدید. در آخر زمینی که نزدیک نیم متر گود بود و چادری به ابعاد پانزده در ده متر بر آن افراشته بودند توجهم را جلب کرد، سوی آن روان شدم و جوانی خوش یال و کوپال با چهره ای نزدیک به تیرگی و موهایی فرفری با بازوان لخت و ریش از ته تراشیده و البته شکمی برآمده در جلوی درب ورودی دلبری میکرد. کمی زانوان خود را محکم کردم و کمر را سفت گرفتم و از آن گود نیم متری پائین آمدم. همین یک قلم نا همواری کافی بود تا قید آوردن خواهرم را برای بازدید احتمالی بعدی بزنم. چادر افراشته شده  به نهایت بی آرایش و پیرایش بود و نه گلدانی و اب و جاروبی. در وسط آن هم دکل های زنگار بسته و رنگ و رو رفته رخ می نمود که مانند خال و زگیلی بزرگ بر صورت کریه نمایشگاه جا خوش کرده بود. با خود گفتم دل ظاهر بین را نهیب بزن که سیرت زیبا خوش است نه صورت زیبا اما چه سود که گذری کوتاه در میان کتاب ها و برانداز کردن عناوین آن دلم چرکین تر شد و با خود گفتم ماهرویان هستند که سیرت زیبا هم دارند. کتاب ها در ردیف و در میزهایی کوتاه و پلاستیکی چیده بودند لااقل در اینجا کمی سلیقه بخرج داده بودند و عناوین مرتبط را کنار هم گذارده بودند. چگونه ثروت مند شوید، راه و رمز موفقیت چیست، راهکار های تقویت قوای ج-ن-س-ی چیست و چندین قلم کتاب کودک تمام مایه این نمایشگاه بود.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

کتاب خوانی و عکاسی

کتاب خوانی و عکاسی

یک: سال ها از خریداری یک دوربین با کبفبت می گذرد و هم چنین سال ها از قراری که با خود گذاشتم. قرار این بود دوربین را آویزه گردن کنم و در دشت و بیابان، کوچه و خیابان به عکاسی بپردازم. هم اکنون که وبلاگی را به رشته تحریر در آورده ام فرصت را غنیمت مبیبینم وبلاگی دیگر را برای به اشتراک گذاشتن عکس های خویش بنا نهم. در ذهن آدمی را میبینم که با کلاه و لباس خبرنگاری و دوربینی با لنز برآمده همانند یک جهانگرد از این سو و آن سو پیرامونش به گونه ای سیری ناپذیر عکس میگیرد. از نور، صحنه آرایی مصنوعی و نرم افزارهایی که امروزه هر بی هنری را هنرمند می کند خبر ندارم و آگاهی من از آنان ناچیز است و برای همین برهان است که کار را با آزمون و خطا و تماما بنا شده بر فطرت و غریضه شروع خواهم کرد. زمانی را برای این امر انتخاب نکرده ام و فعلا در رده اقلامی است که دوست دارم از جیب بیرون بیاورم و هوسم را چاشتی با آن اقناع کنم.

دو: در نوجوانی کتاب را بیشتر همراه خود میدیدم تا در این دوران. تاریخ و رمان کتاب هایی بوده است که من را به سمت خود کشیده است. نثر روان و شیوای ذبیح الله منصوری در تاریخ نویسی که شباهت آن به رمان هر انسان گریزان تاریخی را به خود جلب می کند.گیله مرد و چشمهایش بزرگ علوی که بیشتر تحت تاثیر برادرم آن را خواندم. پیچیدگی چشمهایش و البته استعارات جنسی آن برای نوجوانی در آن دوران کمی زود و گیج کننده بود. خسی در میقات و مدیر مدرسه جلال آل احمد نیز باعث شده است تا خرمن کتاب های من در نوجوانی سنگین تر شود که مدیر مدرسه زبان مرا بیشتر به تحسین بازکرده است. اما در زمان حال نیک که می نگرم و کتاب هایی را که خوانده ام در ترازوی جذابیت و شیوایی قرار می دهم براستی و به حق چهار جلد کتاب سرزمین جاوید ذبیح الله منصوری که شرح حال ایران باستان است خواهش های درونی مرا بیشتر لبیک گفته و دلیل آن هم تمام کردن هر چهار مجلد در چند روز است. یک کتاب خوب است که می تواند خواننده اش را یرده خود کند.

هر کس که کتاب نمی خواند قدرت تخیل ذهن را بسته است و این کتاب است که به مخاطب این اجازه را می دهد که حیوان خیال را آزاد و ماجرا را مطابق تصویر باب میل خود بسازد. سینما زبان تصویر است و کتاب بدون شک تلنگری به تخیل خود مخاطب است. چینش واژگان و بازی با آنان برای کمک به تصویرسازی ذهن خواننده، هنر نویسنده است. هر آنچه نگارنده کتاب در این امر کوشا و موفق باشد بدون حتم خواننده را بیشتر به خود و آثارش جلب می کند. ما ایرانی ها تبحرمان در شعر و حکایات آمیخته با طنز است، حتی علمی ترین مطالب را هم به طنز و استعارات ادبی مزین می کنیم. بدون شک هر پزوهشگر و نویسنده ای که قلم را براین مدار چرخانده است توانا و دانا در جذب میلیون ها تشنه معرفت بوده است.

این روزها به مدد سیخونک یکی از دوستان و یادآوری روزهای طلایی کتابخوانی نوجوانی براین شده ام که دوباره ذهن و چشم را جستجوگر و طالب کتاب های وزین دانشمندان پارسی گوی کنم و اولین انتخابم از میان کتاب های به گوشه رانده شده کتابخانه نه چندان بزرگ خانه خواهد بود

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید