هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مشهد» ثبت شده است

دوباره مشهد

دوباره مشهد

شنبه بعد از ظهر عازم مشهدیم. دوباره، این دفعه به همراه مادر و یکی از برادرا. شیش ماهه پیش هم رفته بودیم. اون سفر آنچنان تاثیری در من گذاشت که تقریبا دیدم نسبت به خدا و زندگیم عوض شده است. آن عصبیت ها آن دلشوره ها آن خود خوری ها بسیار کم شده است. شاید باورتان نشود از آن موقع تا حالا چندین کتاب در مورد انسان و خدا شناسی خوانده ام نظرات متفاوت و گاها متضاد. هر کس خدا را از دریچه دیدگاهش نوشته. یکی از کتابایی که الان مشغول خوندنش هستم انسان کامل نسفی است.

تا دلتان بخواهد حاجت دارم. به خودم نهیب میزنم کمتر بخواه که این ریسمان نیاز را بگیری انتهایش پیدا نمی شود. اما سلامتی خواهرم چیزی نیست که بتوانم از خواهشش  بگذرم. کار  و کسبم رونقی ندارد بی فروغ هم نیست. ان شا الله بهتر بشود. مینا خانم هم که از مرحله خواستن ما عبور کردن. از وقتی که ازدواج کردن دیگه آن کور سوی امید هم از بین رفت L .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

چهار روز در حرم حضرت رضا (ع)

چهار روز در حرم حضرت رضا (ع)

بالاخره بعد از چند سال قولی که به مادرم برای سفری دو نفره به مشهد داده بودم عمل کردم. بی میل به این سفر میرفتم و بیشتر ادای دینی بود که به مادرم داشتم. اما حالا که برگشتم پشیمانم چرا این همه سال نرفتیم. تقریبا اولین زیارت من از امام رضا بود. قبلی را درست به یاد ندارم. اقامتمان چهار روز و چهار شب بود. هتلمان نزدیک حرم بود. از باب الجواد پنج دقیقه پیاده روی داشت. روزی دو بار به حرم میرفتیم. صبح ها تا ساعتی بعد از نماز ظهر و عصر ها قبل اذان تا حدود ساعت هشت. یکبار هم نیمه شب رفتیم. دو روز اول حرم خلوت بود. در همان زیارت نیمه شب توانستم دستم را به ضریح حضرت برسانم. فضای عجیبی داشت. اول بار که وارد حرم شدم. محو تماشای آینه کاری های بی نظیر گنبد شدم.تقریبا همه جا تزئین خاص خودش را داشت. کسانی که در طول تاریخ کاشی کاری و آینه کاری را ابداع و در مساجد و حرم های مطهر بکار برده اند گویی خداوند لحظاتی چشمانشان را به بهشت گشوده و آنها هم این چنین بهشت را برای ما در سقف گنبد ها و  رواق ها نقش کرده اند. نماز میخواندم، زیارت امام رضا را میخواندم و دو رکعت نماز زیارت ایشان را میخواندم و به سخنرانان مذهبی گوش می دادم. اوقات معنوی خیلی خاصی برایم بود.

از قبل سفر به مادرم گفته بودم میدانم این سفر برای تو صرفا زیارتی است ولی من میخواهم حتما توس و باغ نادر را ببینم. یکروز که اتفاقا برفی هم بود را برای رفتن به توس انتخاب کردیم. دور بود. مدت زیادی در تاکسی و اتوبوس برای رسیدن به مزار فردوسی صرف کردیم ولی ارزشش را داشت. دیدن بقعه فردوسی و قرائت فاتحه ای برای چون مرد پر آوازه ای برای هر ایران دوستی لذت بخش است. مزار نادر معماری جالب تری دارد. عکس های هر دو را قبلا دیده بودم ولی باغ نادر طراحی بهتری دارد. برای نادرشاه هم فاتحه ای قرائت کردیم و با یادگاری سنگی که از همانجا خریدیم راهی حرم شدیم.

در روز خداحافظی با امام رضا از ایشان خواستم تا شرایط مشرف شدن من و مادرم به کربلا و نجف را فراهم کنند. از همین الان که تنها یکروز است برگشتم، دلم برای حال و هوای حرم تنگ شده است. 




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

سال ها بعد مشهد

سال ها بعد مشهد

شنبه راهی مشهد هستیم. آخرین باری که مشهد بودم مربوط به پنج، شش سالگی میشه. یدونه عکس خیلی باحال هم از اون سفر دارم. لباس رزم دوره نادری رو پوشیدم و یه ژست خیلی قهرمانانه گرفتم رو به دوربین. از اون سال ها به بعد مادرم همیشه شاکی بوده چرا نمی ریم مشهد. البته یبار خودش با تور رفت. کلا ما پایه مسافرت نیستیم. سختمونه انگار داریم به خودمون عذاب میدیم. الان هم فقط من و مادرم داریم میریم. پنج روز اونجا خواهیم بود.

من آدم مذهبی آنچنانی نیستم. ولی بعضی چیز ها روی من تاثیر معنوی دارند. مثلا ایام عاشورا برای من واقعا اوقات معنوی خوبی است. امیدوارم این سفر هم برایم بار معنوی داشته باشد.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید