هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شاه نعمت الله ولی» ثبت شده است

شاه نعمت الله ولی

شاه نعمت الله ولی

باغ شاهزاده در بیرون شهر ماهان است و تقریبا در پای کوه های اطراف شهر است. نزدیکی و قرابت شهر به کوه سبب شده تا از هوای خنک تری نسبت به کرمان برخوردار باشد. شهر ماهان را که دیدم یاد جمله ای از بزرگی در وصف تهران افتادم، آن بزرگوار شهر استانبول را دیده بود و این چنین نقل کرده که اگر استانبول شهر سرو هاست تهران شهر چنار هاست. دور بودن از گرمای کرمان، ماهان را شهر چنار ها کرده است. خیابان هایی تنگ که با پوششی از چنار های بلند مانند طاقی پوشیده شده اند و الحق که زیبایی خارج از وصفی به ظاهر چروکیده خیابان های شهر داده است. مسیر مزار شاه نعمت الله هم در جوار این خیابان های آغشته از چنار است.

گنبد و بارگاه مزار در کنار گلدسته های افراشته در پیوند با این چنار ها هیبت بهشتی به فضا و محیط حرم داده است. حرم شاه نعمت الله دارای دو صحن است که از پس هم قرار دارند. از یک در نه چندان بزرگ وارد یکی از صحن ها شدیم و به دور حوض بزرگی گشتیم و از در دوم که جلال و شکوه بیشتری داشت وارد صحن دوم شدیم. صحن دوم از یک سو با گنبد و بارگاه احاطه شده و از سه سوی دیگر با هجره هایی نه چندان بزرگ محصور است. در درب ورودی گنبد یک کشکول بزرگ و نمادین جا خوش کرده است که بیانگر مسلک درویشی و عارفانه صاحب بارگاه است. انتظارم از قبر شاه نعمت الله یک ضریح بود ولی صندوقچه کوچکی روی قبر وی گذاشته بودند و نشان از این می داد که پای به یک امام زاده نگذاشته اید. مانند بسیاری از قبور متبرکه به زنان چادر می دادند ولی محتصبی نبودکه بانوان مکرمه را از بابت حجاب و چادر گوشزد کند. عده ای چادر سر می کردند و تعدادی هم بی اعتنا بدون چادر پا به بارگاه حرم شاه می گذاشتند. در درون حرم چشمم به تابلویی شگفت انگیز افتاد از شمایل شاه که به قول دوستم هر کجا که باایستی چشمان وی تو را دنبال می کند و گویی چیزی می گوید. البته نقل است که اگر دیوان شعر او را تفعلی بزنید وصف حالی برایتان می آورد و حرفش را به گوشتان می نوازد. الحق که در آن تابلو با چیره دستی رازی نهاده شده بود که این چنین چشمان شاه نعمت الله همه جا ما را می پائید.

در درون بارگاه چند شبستان هم بود که یکی حجره و اتاقی داشت و نقل است که محل چله نشینی های وی بوده است. در درون اتاق چهار ذوالفقار در چهار ضلع منقش است و بر روی و بالا و زبر ذوالفقار ها اشعار وی و آیات قرآنی حک شده بود که با بوی گلاب و عود درون اتاق حالتی روحانی و معنوی را به بیننده القا می کرد. نماز و دعایی به اتفاق دوستم در همانجا اقامه کردیم و براستی آن فضای معنوی سبب ساز یکی از بهترین عبادت ها و حضور قلب من بود. وقت به سرعت رو به تنگی گذاشته بود و ما ناچارا مزار وی را ترک کردیم و راهی کرمان شدیم و شاید در بار دوم به تماشای مناظر طبیعی ماهان نیز نائل آئیم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

باغ شاهزاده

باغ شاهزاده

تقریبا 10 سال است که به بهانه های گوناگون ساکن و مقیم کرمان بوده ام. از بهانه درس خواندن گرفته تا جویای کار بودن و در این زمان طویل المدت کمتر پیش آمده سری این سو آن سوی کرمان بجنبانم و از مناظر طبیعی و اماکن تاریخی اش حضی معنوی و البته بصری ببرم. ماهان کرمان یکی از این مناطق بوده که در سیاحت آن تنبلی کرده ام. نزدیک پانزده سال پیش در عنفوان بلوغ بهمراه خانواده گذری کوتاه داشته ایم ولی جز چند تصویر موهوم از باغ شاهزاده چیز دیگری از پس ذهنم نمی گذرد. کرمان را اگر در نگاه اول ببینید چندان جالب و زیبا بنظر نمی آید ولی اگر کمی انگشت زکاوت در دهان گذارید و یا با کمی تحقیق به کرمان آمده باشید می توانید در طول دو روز چشمانتان را با کلوت های بی نظیر شهداد تا خنکای کوهپایه های جبل بارز جلایی تازه بدهید و از تق تق آهنگین بازار مسگری یا آبنمای زیبای باغ شاهزاده، فرهنگ قدیمی و غنی این شهر را دریابید.

از آنجا که حادثه خبر نمی کند عزم ناگهانی من و دوستم برای سفر به ماهان خبرمان نکرد. برای منی که سکون را بر حرکت ترجیح می دهم پر بیراه نیست که بگویم یک سفر برای من حادثه است و باید ابر و باد و مه و خورشید هم دست شوند تا من گران مایه را خیز حرکت دهند. حوالی بعد از ظهر راه افتادیم، توشه سفرمان یک فلاکس چایی و یک روانداز برای نشستنمان بود. سی کیلومتر سفری نه چندان طولانی است و مایه خستگی مسافران نمی شود. جاده هفت باغ نامی است که دو دهه پیش بر مسیر میان کرمان و ماهان گذاشته اند. طرحی رویایی که قرار بود مسیری سر سبز را در هفت قسمت ایجاد کند و فاصله دو شهر را با درختان جور واجور تزئین کند و زمین های اطراف را برای ویلا سازی به مردم بفروشند. از آن رویا جز یک اتوبان چیزی نمانده و نه آن مسیر هفت گانه سر سبز ایجاد شد و نه آن ویلا های آنچنانی، تنها حسن آن همین مسیر اتوبان است که مانند پیستی برای جوانان عاشق سرعت و خطر است.

اگر نا آشنا و نابلد ماهان باشید سفر اولتان به احتمال زیاد از برای بازدید مزار شاه نعمت الله ولی و باغ شاهزاده است. ما هم جز دسته نا بلد بودیم و راه باغ شاهزاده را پیش گرفتیم. از پانزده سال پیش و تصاویر کارت پستالی چگونگی این باغ در ذهنم بود ولی همانگونه که انتظار داشتم جزئیات برایم تازگی و شگفتی داشت. در مقابل سردر بزرگ و شیروانی باغ دو جوی آب عریض وجود دارد که به سبب شیب زیاد شتابان آب در آن می غلتد. در داخل این دو جوی سنگی به موازات یکدیگر درختان چنار بود که به بلندی آسمان طعنه می زدند و اگر کنارشان می ایستادی دو دست شما یارای آغوش گرفتن درخت را نداشت و تنه کلفت آنان نشان از قدمتشان می داد. این چنار های زیبا و سر به فلک کشیده به حق منظره زیبا و سایه ساری فراخناک را برای گردشگران فراهم آورده بود و فرصتی را سبب می شدند تا در جوار شان نشسته و از صدای جوش و خروش آب و غلتیدنش بر روی سنگ ها و نسیم خنکای عصر گاهی لذتی وافر ببریم. از سر در که گذشتیم نمایی به مراتب زیبا تر پیش چشمانمان قرار گرفت آن دو جوی آب کذایی مسیر را به صورت پلکانی پائین می آمدند و برای عبور از هر پله آبشاری کوچک را ایجاد کرده بودند که صدای این آبشار های کوچک با نوای خوش الحان پرندگان در هم آمیخته بود و دو ردیف جنار انبوه بسیار قد کشیده این تابلوی زیبا را کامل کرده بود چشمم را که به انتهای باغ می دوختم خانه سفید رنگی خود نمایی می کرد و گویی مرواریدی است که دردل این صدف دلربایی می کند. هرچه پیش می رفتیم و پله ها را گذر می کردیم آن مروارید خودش را با جزئیات به ما نمایان می کرد. افسوس که دیر وقت رسیده بودیم و اجازه نیافتیم که داخل عمارت باغ را سیاحت کنیم. وقت تنگ بود و هنوز مزار شاه نعمت الله مانده بود. آن همه زیبایی را گذاشتیم و عزم مزار کردیم و در تمام آن سیاحت با خود می گفتم این معماری و ذوق و تجربه ای چند صد ساله است که بزرگان سرزمین برایمان به ارث گذاشته اند و ما با نادانی تمام این سرمایه عظیم را به گوشه ای رانده ایم و شهر ها و خانه هایمان را با اصرار زشت و کریه می سازیم.

ادامه دارد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید