هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دروغ» ثبت شده است

حرف های کلیشه ای دروغ

حرف های کلیشه ای دروغ

1- شاید که نه، برای همه پیش آمده نا امید بشن یا سرخورده و غمگین یه گوشه بیفتن. معمولا واکنش بقیه دعوت به توکل داشتن و سعه صدر و امیدواری بیشتر هست. اما همه در دل خودمان خبر داریم که هر چی هم سخنرانی کنیم و در رسای صبور بودن و زنده نگه داشتن شمع امید در دل وعظ کنیم بیشتر شبیه آن واعظی هستیم که چو به خلوت میرود آن کار دگر میکند. بیشتر ما آدم ها سخنانی را که به زبان می آوریم عمل نمی کنیم. عالم بی عمل هستیم. میدانیم حرکات و زندگیمان اشتباه است ولی نه جرئت و نه همت تغییر آن را داریم. فقط به هنگام نصیحت زبانمان حسابی گرم می شود. هر کسی یه آستانه برا شکستن دارد. یک جاهایی دیگر تحمل انسان تمام می شود و از آنجا به بعد فقط باید به امید دستگیری معبود و یا عبدی نشست. البته من به آستانه تحملم نرسیدم. بیشتر از خودم عصبانیم. عصبانی ازاینکه جرئت و همت آن تغییر را ندارم.

توصیه من این نیست که در جوار فرد نا امید زار زار گریه کنیم. فقط نصیحت و نسخه پیچی را کنار بگذاریم. نه در دل و جان او هستیم و نه آنچه بر او گذشته بر ما گذشته. فقط دعوتش کنیم قدر فرصت های باقیمانده را بداند.

2- زندگی به من یاد داده راز هایم را نزد خودم نگه دارم. درد و دل کردن و گفتن آنچه نباید گفت، بیشتر آدمی را در موقعیت ضعف نسبت به دیگرانی که رازت را می دادند قرار می دهد تا اینکه این درد و دل باری را از دوش بردارد. یکی از کلیشه های دروغ همین تشویق به سبک کردن دل است. دل تنگ که می شوید و همدمی میجوئید بهترینش یا دیوار است یا حرف زدن با خودتان در پیاده روی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

ما همانیم که بوده ایم

ما همانیم که بوده ایم

ما بزرگسالان با یکدیگر بحث می کنیم، از اشتباهات و قصور های همدیگر می گوئیم، از زبان تلخ و تند و تیز یکدیگر شکایت می کنیم و گاهی دست به یقه می شویم. ولی آیا کودکان هم اینگونه اند و از هم دلگیر می شوند. همدیگر را قضاوت می کنند و از کلام یکدیگر بدنبال منظوری خفا و پنهانی اند؟

دیروز که به شکلی تصادفی شاهد و ناظر بحث چند دختر بچه بودم کنجکاویم گل کرد تا آخر و عاقبت و کیفیت این مباحثه را ببینم. کودکان به زور به هشت سال می رسیدند، شیرین و با نمک و زیبا بودند و با آن گویش کودکانه خود دل هر رهگذری را می بردند. دو دختر بودند که از هم شاکی و بقیه دوستانشان هم ناظر بودند و گاهی طرف این و گاهی طرف آن را می گرفتند. دختر بچه شاکی تپل تر و با موهای دم اسبی و رنگ قهوه ای و دختر بچه متهم کوتاه تر، لاغرتر و با موهای بلند و مشکی بود. دختر دم اسبی اصرار داشت که دختر مو مشکی خبر چینی کرده و مادرش هم دیگر اجازه نمی دهد به دوچرخه سواری برود اما دختر مو مشکی اصرار داشت که هیچ چیز نگفته و اگر مادرش او را تنبیه کرده به خاطر آگاهی از رازش نیست. دختر دم اسبی زیر بار نمی رفت، او خباثت های دختر مو مشکی را فقط به خبر چینی نمی دانست، او فاش کرد یکبار که دوچرخه اش خراب بوده او اجازه نداده است از دچرخه اش استفاده کند و بسیار خسیس است. دختر مومشکی هم یادآوری کرد که در مدرسه، او اجازه نداده از جامدادیش استفاده کند و بهانه آوردی که جا مدادیت همراهت نیست، تو دروغگویی. افشاگری آنان از رفتار یکدیگر ادامه داشت و هرکدامشان هر جا که دلگیری داشتند را رو می کردند تا ثابت کنند طرف مقابلشان بد تر است. این تمام ماجرا نبود دختر دم اسبی در پایان بحث منظوری پنهانی از حرف های دختر مو مشکی استخراج کرده بود. او گفت تو وسایل مدرسه و اسباب بازی هایت از مال من پائین تر است و مال من بهتر و خوشکل ترند و تو به من حسودی می کنی. دروغ، اتهام زنی، خبر چینی، قضاوت و حسادت در بین این کودکان هم جاری و ساری بود.

پ.ن : شاید رذیلت های ما از همان بچگی شکل میگیرد و ما همانیم که در هشت سالگی یا شاید هم کمتر، بوده ایم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

دروغ را انقدر تکرار کن تا خود هم باور کنی

دروغ را انقدر تکرار کن تا خود هم باور کنی

وقتی صحبت از گرفتن حق و رساندن مظلومیت خود به گوش فلک است، هر ملتی برای خود نماد ها و ادبیات و یا حتی رسم و رسوماتی دارد.در هر کشوری روزی را که آن ملت یا به استقلال رسیده و یا انقلابی را علیه حاکم ظالمی به پیروزی رسانده به عنوان روز احترام خود به آزادی و آرمان های انسانی برمیگزینند و معمولا در چنین روزهایی هزاران سخنرانی و مقاله در رسانه ها ارائه میشود و اندر مزایا و منافع آزادی و مزمت اقتدارگرایی و خودکامگی چه ها که نمیگویند .شاید در سرزمین مان ، عاشورا یکی از این روز ها باشد که نماد انتخاب آزادی و آزادگی در مقابل خود کامگی و خود پسندی است و چه روزی بهتر از این روز برای بیان مظلومیت و فریاد حق طلبی خود.

مردم ما هم که خود را چند صباحی در موضع احقاق حق میبینند ، با مراجعه به حافظه تاریخی درمیابند که پدران و مادرانشان زمانی که در چنین موضعی بودند عاشورا را برای بیان مطالبات حقطلبانه برگزیده اند، سرانجام باعث سر کار آمدن حکومتی شد که بار ها خود را میراثدار عاشورا نامیده است.و چه نیک مردم امروز هم سنت پیشینیان را ادامه داده و چنین روزی را انتخاب میکنند تا خویشتن را حسین و حسینی نشان دهند و فریاد کیست مرا یاری کند سر دهند و طرف مقابل را شمر و عمر سعد و...  .

سرانجام مردم به وعده خود عمل کرده و قیام میکنند و به خیال اینکه این روز در نزد ایرانیان بسیار ارزشمند است و حتی میگساران و دزدان حرمت نگه داشته و دست از فعالیت میکشند و لابد کسانی که خود را وارث و ادامه دهنده راه امام حسین میدانند در نگهداری این روز ممارست بیشتری دارند و رفتاری که قبلا داشته اند را نشان نخواهند داد. ولی چه محاسبه اشتباهی نه تنها که بر عادت قبلی کتک خوردند بلکه اینبار خون هم دادند.ولی آنچه شگفت انگیز شد نحوه گزارش طرف سرکوبگر از این ماجراست به شکلی که اینبار حسین حسینیان نه تنها مظلوم حق طلب نیستند بلکه حرمت شکن حسین (ع) هم هستند و آن قدر تکرارش کردند که خود هم باورش کردن.

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید