هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حجاب» ثبت شده است

نو کیشان مسلمان غربی

نو کیشان مسلمان غربی

این روز ها که فیلتر شکن یاری میکرد. در یوتیوب کاملا اتفاقی به داستان هایی از نو کیشان مسلمانی برخوردم که داستان و چگونگی گرویدن به اسلام را شرح داده بودند. گرویدن به اسلام در دنیای غرب به خودی خود باعث تعجب است و این تعجب بدون شک چند برابر می شود اگر بدانیم اکثر این تازه مسلمان ها زن هستند. سفید پوست هستند و حتی در میان آنها از چهره های معروف هم دیده می شود. شنیدن داستانشان برایم بسیار جالب بود. به زبان تسلط کامل ندارم ولی تمام تلاشم را می کردم تا بفهمم چه میگویند  اینکه این زنان در اسلام چه دیده اند که در مسیحیت و یا حتی در بی دینی ندیده اند. از حجاب دفاع می کردند حتی بعضیشان پوشش برقع و روینده انتخاب کرده بودند. از معنوی بودن حالات نماز در اسلام میگفتند. از اینکه بهنگام اقامه نماز احساس می کنند خدا تمام وجودشان را پر کرده است. بعضیشان هم می گفتند مسلمان شده اند ولی حجاب نداشتند. با حجابشان بی حجابشان را سرزنش نمی کرد. همدیگر را با لفظ خواهر یا برادر صدا میزدند. بی حجابشان تمام قد از پوشش برقع خواهر دینیش دفاع می کرد. آیات قرآن را که میخواندند اشک درچشمانشان حلقه میزد. از گم بودن چیزی در زندگیشان می گفتند از تهی بودن زندگی. خبرنگار، دانشجو، بازیگر و حتی ستاره فیلم های م- س- ت- ه- ج- ن هم در بینشان بود. البته هنوز هم برایم راز است که چرا برای یک زن سفید پوستِ بلوند و بزرگ شده با ارزش های مسیحیت و فمینیستی پوشیدن حجاب و محدود کردن خود میتواند جذاب باشد. حتی برای یکیشان که در ایران مسلمان شده بود کامنت هم گذاشتم. پرسیدم چرا؟ چگونه؟ گفتم دختران سرزمین من با وجود اینکه صدای اذان اولین چیزی است که می شنوند سبک زندگی غربی را دوست دارند. آرزویشان مهاجرت به غرب است. روز به روز برایشان حجاب بی معنی تر می شود. در جواب فقط یک جمله گفت " آنها نمی دانند چه چیز با ارزشی دارند. " نمی خواهم در مورد اینکه چرا در کشور ما دین روز به روز کمرنگ می شود صحبت کنم فکر کنم خیلی از ما میدانیم چرا.

یادم است سال ها پیش زمانی که چهارده یا پانزده ساله بودم یکبار قرآن را کامل با ترجمه آن خواندم. دوباره شروع کردم به قرآن خواندن. تحت تاثیر همین نو کیشان مسلمان. قصد دارم یکبار دیگر قران را بخوانم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

باید و نباید

باید و نباید

میدان ونک تهران، تقریبا هر بار که دیدمش گوشه ای از آن آلوده به تفتیش عقاید بود. گشت ارشاد. گشتی که قرار است زن ها و مرد ها را فوج فوج به بهشت ببرد. اما چیزی که نصیبشان میکرد جز حس انسانی تحقیر شده نبود. انسانی که شاید صبح با غرور، شادی و سرزندگی  از خانه بیرون می آمد حالا شب میبایست غرورش را در حالی که خونین و مالین و آویزان به کالبدش است تا خانه بکشد. اولین بار که میدیدم انسانی در خیابان برای لباسش بازخواست میشود به عینه دیدم که سرزندگی،شادی، غرور را مثقال مثقال از آن زن ها و از ما رهگذران بیرون می کشند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

از جنوب تا شمال

از جنوب تا شمال

هر زمان که پای از سیرجان بیرون میگذارم و پای به شهری می نهم که مظاهر تمدن از قبیل کتابفروشی و سینما را بر جبین خود بدک می کشد سعی و تلاش را بر این استوار می کنم که از این ستاره درخشان عالمتاب به صحنه هنر و معرفت فیضی برده و روح را دمی با این دو قلقلک دهم و تن چرکین و دنیا زده را در آب زلال معرفت پاک و تمیز کنم. کتاب میدانگاه جولان خیال است و اسب خیال رو به هرسو که سوارش اراده کند می رود، سینما سوار شدن بر اسب خیال تولید کننده اثر است و چشم اندازی را پیش پای سوار قرار می دهد که خالق اثر از دیدن آن حض و کیف برده است. تجربه هر دوی این کیفیات، چه کتاب و چه سینما برای من وجد آفرین است. در سفر اخیر و چندباره به تهران زمان کمی یار شد و فراغت بالی پدید آمد تا به سینما برویم. من و خواهرم سینما را دوست داریم ولی از شدت علاقه وی کمی کاسته شده است و به همین جهت برای اینکه اوقاتی فرح بخش برای وی نیز فراهم شود سینما گالری ملت را انتخاب کردم که با سازه جدید و بدیعش آنطور که در برنامه هفت و جراید وصف حالش را شنیده بودم بتوانم برای او نیز تجربه جدیدی ایجاد کنم.

نزدیکی های غروب در لابی مسافرخانه یا به قول صاحبانش هتل حاضر شدیم و پذیرش را صدا زدیم که تاکسی برای ما در نظر بگیرد. مانند همیشه با کمی تاخیر ولی نه چندان طولانی آمد. بی درنگ خود را به تاکسی رسانده و سوار شدیم آدرس را که پیشتر پیدا کرده بودیم به راننده دادم و گفتمش که ما را عزم سینما ملت است. از لفظ و عباراتی که در توصیف آدرس و سینما بکار برد دانستم که بر مسیر مسلط است و ما را بی هدف به این و آنسو نمی دواند. مثل بسیاری از رانندگان نبود که در فهم آدرس و پیدا کردن مسیری خلوت دچار مشکل باشد. سینما دور و تقریبا شمالی تر از آنچه می پنداشتم بود. چهل و پنج دقیقه طول کشید تا رسیدیم. هر چه از جنوب تهران به شمال آن می رفتیم از چرکی و تیرگی نشسته بر رخ ساختمان ها کاسته و بر نویی و براقی آنان اضافه میشد، درختان تنومند چنار چشم مرا دزدیده بودند و از مناظر زیبای درختان در بزرگراهایی که اسم و رسمشان را نمیدانم بسیار لذت بردم، هرچه به شمال تهران نزدیکتر میشدیم کوها بزرگتر و چنار ها کشیده تر میشدند و البته گرمای هوا بود که کاسته میشد.

ساختمان و سازه سینما برای منی که رشته تحصیلیم در همین زمینه است بسیار جالب و حیرت انگیز بود. خواستم از اسرار آن سر دربیاورم و تجربه ای برایم باشد و به همین فراخور طول و عرضش را چندبار بالا و پائین کردم. فیلمی را که برای دیدن انتخاب کرده بودیم طبقه حساس بود، فروش بالا و حضور رضا عطاران دست در دست هم داد تا جمع بندی ما بر این باشد که حتما فیلم قابلی است. جزء اولین افرادی بودیم که بلیط تهیه کردیم، سینما بسیار خلوت بود و کمکم بر تعدادمان افزوده شد و به ده پانزده نفری رسیدیم. سینما پله ای بود و همان ابتدا آهی از نهاد ما بلند کرد به همین جهت ردیف اول نشستیم که دورترین فاصله از پرده را داشتیم البته بقیه هم انتخابهایشان دوری از پرده بود. یک زوج و دو زن در مقابل ما نشستند. یکی از آن دو زن کمی چاقتر بود. مانتو های کوتاه، شال های کوچک، آرایش زیاد ویژگی تمام زنانی بود که در سینما بودند. این فاصله چند کیلومتری از جنوب تا شمال علاوه بر تغییر در ظاهر شهر ظاهر مردمانش را هم تغییر داده بود. در اثنای فیلم بار ها اتفاق می افتادکه شال از سر بانوان محترم می افتاد و ایشان بی اعتنا مجذوب فیلم بودند و تلاشی جهت راست و ریست کردن آن نمی کردند و اگر نیک بر چهره شان هم نگاه میکردید از این حالت شوق و کیفی را هم در وجناتشان می دیدید. فضای تاریک و بی شرطه و محتصب سینما دقایقی را برای این زنان فراهم آورده بود که گیسوان را به هوای آزاد بسپارند و از این ریشخند به حاکمیت مسرور شوند. در شهر من هم پوشش مردم تغییر کرده است ولی تضادی که در تهران شاهد آن بودم در شهر کوچکی مانند سیرجان یافت نمی شود. تفاوت پوشش در جنوب تا شمال تهران از مانتو های بلند و چادر های سیاه است تا مانتو های رنگی و کوتاه و باز و گاهی شالی افتاده از سر. جامعه در حال تغییر ارزش هاست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

چرا با حجاب چرا بی حجاب؟


چرا با حجاب چرا بی حجاب؟

میخواهم حجاب داشته باشم چون به من امنیت میدهد و چشمان بیمار دل را با سدی بزرگ روبرو میکند_ میخواهم بی حجاب باشم چون دست و پایم را میبندد و جلوی فعالیت اجتماعی من را میگیرد . این دو جواب از دو دختر در جامعه ای امروزین ماست و اگر تا ساعت ها برای هرکدام از بی حجابی یا با حجابی بگوئید ، آخر سر آنچه که در باطنشان است پایبندند و ذره ای و سنگری هم عقب نشینی نمیکنند.

 

 اگر از این دو دختر در مورد پوشش فرد روبریشان بپرسید و بخواهید که نظری درباره آن بدهند دختر محجبه خواهد گفت : چادر مانند پوششی است برای صدف و آن را از گزند نا اهلان و مزه دهن کوردلان شدن نجات میدهد و کمک میکند که زن ابزاری برای التذاذ مرد نشود . در آنسو دختر بدحجاب چادر را عاملی بر ابزاری نگریستن زن میداند و آن را برهانی برای اینکه نگاه اسلام به زن جنسی است و چادر فقط او را از دسترس مردان دیگر دور میکند برای اینکه بکر و تازه نصیب تنها یک مرد شود و پای بر این استدلال خود میکوبد که این طرز نگاه ابزاری تر ست . دختر محجبه هم درجواب حرفی منطقی دارد و میگوید که ذات مرد و زن متفاوت بنا شده است و مرد با چشمانش جذب زیبایی میشود و بدنمایی زن موجب میشود که مرد در برخورد با جنس مونث فقط اندام و تقعر و تحدب بدن زن را ببیند در حالی که حجاب و چادر کمک میکند که مرد فقط با روح زن فارغ از بدن وی ارتباط برقرار کند. دختر بدحجاب براین که مرد فطرتا گرایش به بدن زن دارد را میپذیرد ولی استدلال میکند که در جوامع غربی زنان نه تنها بد حجاب نیستند بلکه بی حجاب و گاها با بدنی نیمه عریان در جلوی چشمان مردان ظاهر میشوند ولی هیچ مردی را تحریک نمیکند که به وی تعرض کند و این به دلیل عادی شدن روابط زن و مرد است. دختر محجبه اعتراض میکند که از کجا میدانی که زنان در غرب امنیت دارند و کسی به خاطر جنسیت به آنان متعرض نمیشود و کلی آمار و ارقام از تجاوز به عنف و آزار و اذیت جنسی در غرب میدهد و در آخر هم میگوید روابط عادی بین زن و مرد که نتیجه بی حجابی است منجر به از هم پاشیدن خانواده میشود که آثار تکان دهنده ای برای جامعه دارد. دختر بد حجاب هم در جواب مبگوید در کشور ما بسیاری از ازدواج ها بخاطر فرهنگ و عرف جامعه پا برجاست و اگر این قوانین عرفی و دست و پا گیر نباشد طلاقها بیشتر شده و آنگاه میبینیم که در کشور ماهم که برروی سنتهای چندین هزار ساله بناشده است چقدر خانواده ها سست هستند.دختر محجبه هم در پاسخ میگوید دلیل این سستی ها از بین رفتن همان ارزش ها و کمرنگ شدن این قوانین عرفی در جامعه است و اگر برهمان مسیر سنتی میبودیم شاهد این طلاقهای عاطفی بیشمار نبودیم. دختر بد حجاب در نهایت میگوید که اگر تمام حرفهای تو را بپذیرم و تمامی حق را به تو بدهم نمیتوانم در برابر اجباری بودن حجاب موضع نگیرم زیرا انتخاب پوشش جزء بدیهی ترین حقوق هر انسانی است که در بیشتر جوامع حتی مسلمان هم پذیرفته شده است . وی معتقد است که تعیین تکلیف برای یک انسان بالغ که چه بپوشد نوعی تحقیر و تجاوز به شان انسانی اوست. دختر محجبه در این که سعادت و هدایت انسانها اجباری نیست و نمیشود به زور کسی را به بهشت برد صحه میگذارد ولی موضوع انتخاب پوشش را چیزی شخصی نمیداند و بلکه آن را تصمیمی تاثیرگذار بر روح کلی حاکم برجامعه می پندارد. نهایتا وی قائم به این مسئله است که نباید شکل خاصی از پوشش اجباری باشد ولی رعایت حداقلی از عرف و شرع توسط اعضای یک جامعه اسلامی را امری اجتناب ناپذیر میداند.

 

دختر بد حجاب بحث دیگری را پیش میکشد و میگوید که میخواهد درس بخواند ، کار پیدا کند و مستقل باشد ولی حجاب و بسیاری از دستورات دینی فقط بچه داری و شوهر داری را وظیفه زن میداند و قائم به این نیست که زن هم میتواند همپای شوهر خود در بیرون از خانه کار کند و با شوهر خود برابر باشد و همسر وی بر زن حق قیمومیت نداشته باشد و اجازه فعالیت اجتماعی وی بر دستان دیگری نباشد. دختر محجبه وظیفه مادری را برای زن فطری میداند و بر این عقیده است که حس مادری از همان کودکی در دختران رشد و نمو میگیرد و همین باعث شکل گیری محوری در جامعه به اسم خانواده  میشود که زن ستونی است تا اعضای خانواده گرد این عمود نیازهای عاطفی و تربیتی خود را برطرف کنند. ورود زن به اجتماع برای کار و اشتغال و دوشادوش مردان کار کردن آنان را از این وظیفه مادری دور میکند و نسل آینده در خانواده هایی دور از فضای عاطفی رشد میکند که نتیجه اش افسردگی و فردگرایی است. دختر بد حجاب این وظایف را یک فرضیه برای زن میداند و آنان را وظایفی فطری و ذاتی نمیداند و معتقد است که این قوانین اجتماعی هستند که در طول اعصار و دوران چنین وظایفی را به زنان تحمیل کرده اند و براین باور است که نقش زن و مرد در تربیت فرزند یکسان است و مردن باید ساعات حضور خود را درکنار فرزندان افزایش دهد تا زن بتواند به فعالیت اجتماعی خود نیز برسد. دختر محجبه براین تاکید میکند که حجاب و دین اصرار بر خانه نشینی زن ندارند بلکه زنان میتوانند درس بخوانند و فعالیت اجتماعی داشته باشند ولی اگر حضور وی در اجتماع به قیمت فراموشی یا تقابل با وظیفه تربیت فرزندان و شوهرداری میشود باید اولویت را به خانواده بدهد و بقول وی مادر نمونه بودن قله آرزوهای یک زن است و نه کارمند نمونه بودن.

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید