هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تهران» ثبت شده است

باز هم تهران

باز هم تهران

با اتوبوس رفتم تهران. راننده ها اذری بودند. بدترین راننده اتوبوس ها راننده های همشهری خودم هستند. اینها نه تاخیری داشتند نه توقف های بیجا و طولانی.

در فاصله 6 ساعتی که در تهران بودم. تقریبا ده هزار تومان به متکدیان و کودکانی که میخواهند بزور ادامس بفروشند دادم. در اتوبوس در مترو در گوشه خیابان همه جا هستند.

جایی که کار داشتم زود کارمو را انداختند. برنامم برای دو سه روز ماندن بود ولی خیلی زود تمام شد.

به میدان انقلاب رقتم تا چند کتاب برای یه ازمون کاری بخرم. که منجر به خرید چند تا کتاب از یه دستفروش هم شد. تا شش ماه اینده میخوونمشون ایشالا. یکیش کتاب بیشعوری بود. آیا زشته به کسی هدیش یدیم؟

تو ترمینال جنوب و مترو با صحنه های زشتی روبرو شدم. مترو توی ساعتی که من قصد رفتن به ترمینال داشتم بشدت شلوغ بود. منم چون ساک داشتم نشستم رو نیمکتا تا کمی خلوت بشه بعد برم. این جور موقع ها کارم خیره شدن به مردمه. یه اقایی بود که از فرصت شلوغی برای لمس بدن زنان استفاده میکرد. حالم خیلی بد شد. وقتی از کنارم رد شد بهش گفتم " ول کن " اعتنایی نکرد.

ترمینال جنوب تا رسیدم با صحنه کتک خوردن وحشتناک یه دختر بچه 12 13 ساله دستفروش مواجه شدم. دختر بچه یه خواهر 7 8 ساله هم داشت که بشدت فحش های جنسی نثار اون مرد ضارب می کردند. مردم داشتن مرد و جدا میکردند ولی دوتا خواهر از فحش دادن دست نمی کشیدند. مردم هم میخندیدند. چون دختر ها خواهر و مادر مرد ضارب را به چیز هایی حواله میدادند که دختر ها نداشتند و بنظر مردم خنده دار می امد. دختر ها کم نمی اوردند هر چه قدر کتک میخوردند و اشک میریختند باز فحش میدادند و لنگه گفش پرتاب میکردند. مرد با زور دو سرباز وظیفه بالاخره رفت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

تهرانی های با کلاس قدیم

تهرانی های با کلاس قدیم

قدیم تر ها که به تهران میرفتیم. منظورم دوران نوجوانی است. اهالی تهران بنظرم بسیار جالب می آمدند. در پیشگاه آنان یک احساس رعیت بودن داشتم. کاملا پذیرفته بودم که ایشان از ما سرتر هستند. چیزی که بیشتر چشم مرا گرفته بود بوی ادکلن و عطر تهرانی ها بود که تا سر کوچه می رسید. مرد ها همگی ریشها تراشیده و زنان همگی آراسته و زیبا. خود را زشت آنان را زیبا، خود را سیاه آنان را سفید، خود را نادان آنان را دانای کل، خود را ژولیده آنها را زیبا و خوش تیپ می پنداشتم. اما این سال ها بنظرم آن مردم از تهران رفته اند. دیگر آن حس قدیم را ندارم. دیگر از آن اشرافیت احترام بر انگیز خبری نیست. بیشتر نو کیسه و تازه به دوران رسیده رخ می نمایند. انگار مردم تهران با گروهی دیگر جایگزین شده اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

بعد از یکسال، تهران

بعد از یکسال، تهران

بعد از یکسال دوباره به تهران رفتیم. اینبار کمی طولانی تر از همیشه ماندیم. کارمان زود تمام شد و چون بلیط برگشت نداشتیم دو روز را اضافه ماندیم. این دو روز آخری سخت و طولانی گذشت. گرمای تهران با کمی رطوبت و آلودگی هوایی که دارد آزار دهنده است. سیرجان هوا البته گرم است ولی فشاری که در تهران روی خودم احساس می کنم شبیه هوای مرطوب است. خیابان های شیبدار رس آدمیزاد را میکشد. تقریبا بعضی خیابان ها کوهپیمایی است. مترو بسیار شلوغ و گاها بدون کولر است. قدیم تر ها که نوجوان بودم از تهران خوشم می آمد اما این سال ها نه. از لحظه رسیدن برای وقت فرار لحظه شماری میکنم. این سال ها تماما جلوه های زشت تهران پیش چشمم خوش رقصی میکند. کمکم دارم به این نتیجه  می رسم این شهر چیز زیبایی ندارد. البته از انصاف نباید گذشت بعضی مردمانش خوشرو و مهمان نوازند و می توان گفت تنها نکته مثبت شهر است. جنوبش که ساختمان ها چرک و کثیف است، شمال اما کمی با درختان تنومند و بزرگراه های عریض و طویل زیبا شده است اما نه انکه آمی را حیرت زده کند. کلا ما در معماری ذوق هنریمان را از دست داده ایم. از زیبایی برج آزادی هر چه بگویم کم گفتم. اما برج میلاد دیلاق، بی قواره و زشت پیکر است. نه نشانی از ایرانیت دارد و نه نشانی از علوم و فنون جدید. تقلیدی است کورکورانه که مثلا دنیا بدانید که ما هم برج مخابراتی بلند داریم. تنها چیزی که در تهران غبطه اش را می خورم درخت چنار است. ای کاش در شهر و دیار ما هم چنار این چنین سر یه آسمان می سائید.

دست فروشی، کودکان کار و گشت ارشاد از مصادیق زشت شهر تهران هستند. دست فروشانی که در مترو و حتی خیابان های بالا شهر به دنبال روزی خود می دوند و بی اعتنایی همه ما به آنان دردناک تر است. داشتن شغلی آبرو مند حق همه ماست. سیرجان هم کودکانی را به خود می بیند که در سر چهاراه ها مشغول کار هستند. خدا می داند با این سن کمشان چه چیز ها که در زندگی ندیده اند.

از زمان بیماری خواهر که ما به تهران می رویم و هربار هم بدلیل قوای تحلیل رفته او با هواپیما سفر می کنیم دست نداده بود که شب بپریم. اما اینبار از چینش حوادث چنین مقرر شد که وقت پروازمان یک ربع به دوازده باشد. خوبی پرواز در شب جلوه بی نظیر تهران از آسمان است. نورانی و بزرگ.

خواهر هم نه خوب است نه بد. باز هم شکر.

پ.ن:کیفیت عکس حتی حوالی آن چیزی که میخواستم نشان بدهم هم نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید