هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بوف کور» ثبت شده است

انتلکت بازی

انتلکت بازی

همین الان از سر کتاب بوف کور میام. بالاخره بعد از مدت ها که به خودم قول داده بودم دوباره خوندمش، فکر کنم ده دوازده سال پیش موقع ای که دبیرستان بودم خوندمش. باید بگم خیلی وقت ها احساسات مشابه هدایت دارم. خودمو میون یه مشت آدم رجالهِ  لکاتهِ پستِ هرزهِ گرفتار میبینم. احساس می کنم اینجا دنیای من نیست. دنیای یه مشت پرروِ گستاخهِ که از بام تا شام در فکر ارضا شهوات شکمی و زیر شکمی هستند و گاها خودشونو با یه مشت چرندیات آروم میکنند.

 دنیای ما پرِ از آدمایی که توصیفش بالا رفت.  این توصیف از محیط پیرامون رو از خیلی ها شنیدم، باید با این حقیقت روبرو شد که ما هممون خودمون رو آدمی می دونیم که توی این گنداب دنیا گیر افتاده و باید میون یه مشت کفتار صفت زندگی کنیم. اگر بپذیریم که هممون توی این حس مشترکیم اولین گام رو برای بهبود وضعیت برداشتیم. اصلا خود ما چقدر این حس کثیف بودن دنیا رو به دیگران القا می کنیم؟ آیا ما خودمون برای دیگران تداعی کننده همون کفتارِ رجالهِ لکاتهِ نیستیم؟


عرفا اعتقاد به وحدت وجود دارند. یعنی عمیقا معتقدند نیکی کردن به دیگران در اصل خوبی به خودمونه. اگر با تمام وجودمون اینو حس کنیم دیگه دنیا از لکاته ها و رجاله ها پاک میشه. هدایت نسبت به جامعه خودش نا امید بود. بنظر من از نوشته هاش بوی سردرگمی روشنفکری نمیاد بلکه حس چوپانی رو داره که میبینه گلش توسط گرگ ها دریده میشند اما نمی تونه گلشو از حماقت و بلاهتی که قرن ها اسیرش شده نجات بده تا براحتی فریب گرگ ها رو نخوره.

پ.ن : اینم یه عکس برا  انتلکت بازی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

نوستالژی های احمقانه

نوستالژی های احمقانه

اول ) هیچ موقع نتونستم ذوق و افسوس تو چشای آدمایی که عکسای زمان دبیرستان یا دانشگاه و یا سربازیشون رو نگاه میکنند درک کنم. حسی که آدم ها تو این جور مواقع بهشون دست میده اسم بالا دیپلمش نوستالژیه. ولی بنظر من اینکه ادمها برای ما نوستالژی باشند احمقانه است.

دوم ) میخوام بوف کور رو دوباره بخونم. یادمه همون باعث شد کتاب خوندنم کم بشه. چون احساس پوچی میکردم که به برداشت خیلی ها شاهکار ادبیات معاصر فارسی را نمی فهمم. بوف کور خوندن مثل یه ورزش سنگین برا روح می مونه. اگر قبلش نرمش نکنین ممکنه مصدوم بشین و کلا بی خیال ورزش. پس اگر زمانی خواستین بوف کور رو بخونین قبلش حسابی روحتون رو نرمش بدین. چه جوری؟ با خوندن سرگذشتش. اینکه بدونین اون یه آدم افسرده نا امید از مردمش و روشنفکراش و کلا نا امید از زمین و زمان بوده باعث میشه لحظات پر تنش روحی کمتری موقع خوندنش داشته باشین. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

قِژ قِژ تراشیده شدن روحم

قِژ قِژ تراشیده شدن روحم

در ابتدای بوف کور، شاهکار معاصر ادب پارسی صادق هدایت جمله ای را به نگارش در آورده که به حق همه ما در زندگی مصداقش را داریم. " در زندگی زخم هایی است که مثل خوره  روح را در انزوا میخورد و میتراشد و این درد ها را نمی شود به کسی اظهار کرد" اولین یار که بوف کور را خواندم نوجوان بودم وبا این زخم ها آشنا نبودم. ولی باز برای لحظاتی مرا گرفت و مجبورم کرد چند بار این جمله را  بخوانم. حالا که از نوجوانی سال ها گذشته و با این زخم ها آشنا شده ام تراشیده شدن روحم را آشکارا می بینم.

اگر زخم قهرمان بوف کور زنی به قول خودش فاحشه و لکاته و سلیطه بود، زخم من زنی باریک اندام با پوستی سبزه چشمانی درشت ، نگاهی خیره به پائین با گام های مرتب و یکنواخت  به غایت زیبا و از همه مهمتر بی اعتنا به عشق عاشق.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

خوره روح

خوره روح

یک: باز هم وبگردی و برانداز کردن وبلاگ های فارسی مرا به این ابتکار انداخت که دستی بر سر و روی وبلاگ و صد البته قالب آن بکشم. دانش من از برنامه نویسی تحت وب بسیار اندک است. جستجو در اینترنت هم برای مبتدی مثل من بسیار ناکارآمد بود ولی همت خود را متوقف نکردم و با سعی و خطا تلاش نمودم ظاهر وبلاگ را جدید و زیبایی آن را حداقل از نظر خودم بهبود دهم. یک روز کامل را با وبلاگ سر و کله زدم و آن را چکش کاری کردم تا شد آنچه شد. قالب وبلاگ ظرف افکار نویسنده آن است و به قول بزرگی نشاید و نباید ریختن احساسی ژرف در ظرفی سوراخ. بسیار جهد کردم که صفجه آرایی وبلاگ با شعار آن که همانا توصیف کویر است نزدیکی داشته باشد ولی این مهم بدست نیامد. کویر یکدست و بکر است و در چینش قالب جدید همت من هم براین استوار بوده است.

دو: کتاب بوف کور را درنوجوانی دوبار خواندم و هیچ نفهمیدم ولی با آنکه در نادانی خود نسبت به فهم کتاب غوطه ور بودم نسبت به آن اشتیاق داشتم. معما گونگی کتاب و سرشار بودن آن از مضامین استعاری که ذهن خواننده را در تلاش برای فهم این کنایه ها تحریک میکرد همگی در دست هم داده بودند تا بوف کور صادق هدایت تبدیل به رازآلود ترین نسخه ادبی معاصر کشور شود. برای بسیاری از دانش پژوهان و ادبای هم عصر، نگارش نقدی بر آثار صادق هدایت و ادعای کشف رمز آثار وی بخصوص بوف کور چالشی بهجت انگیز بوده است. چند شب پیشتر یکی از این تفاسیر بر بوف کور را شنیدم، شیوایی سخن و مسلط بودن وی بر زندگی هدایت مرا لحاظاتی میخ کوب کرد و جان و ذهن همه گوش شده بود که شاید در لابلای کلمات وی چگونگی سیر داستان بوف کور بر من نیز آشکار شود. سخنان وی همراه با هیجان زیادی بود به شکلی که بعد از اتمام نطق او وسوسه ای بر دلم افتاد که یکبار دیگر کتاب را بخوانم.

" در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد " همین جمله در ابتدای بوف کور کافی است تا هر خواننده ی آشنای دردی را مجذوب خود کند.

@SaeedDiary

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید