هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بهار» ثبت شده است

هوای بارانی

هوای بارانی


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

بهار

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

عطر باران، روی خاک

عطر باران، روی خاک

 گرمای زودرس در اردیبهشت داشت می رفت کام مردم را تلخ کند که بارانی زد و هوا را تلطیف کرد. وقتی باران به روی درختان و گلها و خاک می بارد، بو و عطر بی نظیری را در فضا منتشر می کند که بی بدیل و همیشه دلپذیر است. شاید در طبیعت رایحه ای به مانند آن نباشد.

این فضای دل انگیز آن بعد ستایشگر هنر من را به وجد آورد تا این لحظات را در دوربینم ثبت کنم ولی هیهات که نسیم خنک و این عطر پیچیده در فضا قابل ثبت و انتشار نیست. این عکس حتی درصد کوچکی از بهروزی امروز را هم منتشر نمی کند. ای کاش خنکای نسیم و رایحه بی بدیع به مانند این ترک دیوار قابل لمس بود و ماندگار.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

بهاران

بهاران

اکنون که بهار را از نیمه گذرانده ایم و هوای مطبوع و روح افزا و دل انگیز بهار خیمه خویش را از سر ما بر نکنده است ما فرصتی داریم تا قلم را بر کاغذ در مدح و ستایش و زنده شدن دوباره زمین به رقص در آوریم، ولی چه سود که قلم شکسته من یارای همسفری با عروس فصول طبیعت نیست و بیم آن دارم کلمات نا متجانس و مهجور من مادر طبیعت را برنجاند. باری، اگر انصاف بخرج دهیم و داستان را نیک بنگیریم در سیرجان و شاید بسیاری از شهر های حاشیه کویر بهار از اواسط اسفند آغاز می شد و شاید نوروز مسافر دوم بهار بعد از گل دادن شکوفه ها و جاری شدن حیات در گیاهان باشد. از پس نوروز و فروردین، اردیبهشت است که تا میانه های خود شراره های آتشین گرما را از ما دریغ میکند و مارا مجالی می دهد که از باد خنکای اردیبهشتی کیف ببریم و مویی در میان تلاطم باد افشان کنیم.

 بهار سیرجان به دو ماه نمی رسدو از اواسط اردیبهشت هرم آتشین آفتاب مغر استخوان سوز یارای هر هم آوردی را می ستاند و مردم را بست نشسته خانه می کند. آفتاب که به میانه آسمان می رسد بسیاری کارزار تلاش و کار را رها  و به گوشه ای پناه می برند و باقی روز را به دور از این خورشید زیر کولر های کوچیک و بزرگ میگذرانند و صد البته چاشنی آن یا هندوانه است و یا پالوده که به حق هیچ چیز مرا دل چسب تر از خنکای کولر و شیرینی هندوانه در میانه روز های بهار و تابستان نیست. شاید برای جماعتی قیقوله عصرگاهی در روز های بلند اردیبهشت و تابستان مانند ماء زلال گواراتر و شیرین تر باشد. هر آینه که خورشید گدازه های خود را بر پشت سپر کوهها در عصرگاهان می کوبد گویی که پا به سرزمینی دیگر نهادی به ناگه آن جهنم سوزان را بهشت برین می گیرد. کار و تلاش مردمان این دیار زیر تازیانه های آتشین به حق چنین پاداشی هم را طلب می کند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید