سلام

وبلاگ نویسی را مدتی آغاز کرده ام و تا کنون چیزی را شگفت انگیز تر از داشتن محیطی شخصی در فضای مجازی نیافتم . سعی من در این مکان براین است که اولا محیطی برای درج خاطرات ، غمها ، شادی هایم باشد و گاهی هم نظرات سیاسی و فرهنگی خودم را قرار دهم . خلاصه از هر چیزی که مرا در زندگی متاثر کند مینویسم تا در آینده یادم باشد که بودم و چی فکر میکردم .

 

هفدهم شهریور ماه نود و دو

چند روز است که قصد میکنم برای پایان نامه ام اقدام کنم و کار را دوباره شروع کنم ، ولی دستم برای رفتن به سوی درس و مشق بسیار سنگین شده و این روز ها امروز و فردا میکنم . امیدوارم امروز اخرین روزی باشد که کارم را در مورد پایان نامه معوق میکنم

هجدهم شهریور ماه نود و دو 

امروز یکی از دوستام بهم زنگ زد که یکی از برنامه هایی که بهش دادم ، کار نمیکنه . این باعث شد تا تو رودرواسی قرار بگیرم و مجبور بشم که نگاهی به پایان نامه هم بندازم و شاید بشه گفن رسما دوباره کار رو شروع کردم .... بالاخره باعث خیر شد ....... 

بیست و پنجم شهریور نود دو 

چند روز روی برنامه پایان نامه کار میکنم ..... بد جور گیر افتادم و یجاش نمیدونم باید چکار کنم

هفدهم مهر ماه نود دو 

دوباره دیدمش نه در محیط واقعی بلکه در محیطی مجازی ..... حالم عوض شده ...... میدونم به صلاحم نیست که بهش فکر کنم ...... بهش فکر نمیکنم 

بیست دوم مهر ماه نود دو 

حال خواهرم بهتر است ....... حال روحی خود هم بهتر است ....... خدا را شکر برای تمامی داشته هایم

بیست و هفت مهر ماه نود دو

قرارم را با خودم عمل نمیکنم ..... میخواهم برنامه زندگی را مدون کنم ولی امروز و فردا میکنم ...... امروز از خودم بدم آمده بود

ده آبان ماه نود دو 

چند روز پیش استرس گرفتم ...... خواب نمیرفتم ........ این روز ها پایان نامه راضیم میکند.

شانزده آبان نود دو

روز ها میگذرد ....... کاری نمیکنم ....... نه درس میخوانم و نه پایان نامه ....صبح را به امید شب و شب را به امید صبح میگذرانم وبلاگ را هم مدتی است رها کرده ام ........ باید بنویسم ....... دوباره

سی آبان ماه نود دو

بیشتر از یک ماه است که چیزی در وبلاگ ننوشتم ....... امروز دوباره برا پایان نامه کار کردم ....... هر موقع برای پایان نامه کار میکنم حس و حال بهتری دارم

سی آبان ماه نود دو اندکی بعد تر

بیست و دوم مهر ماه را که می بینم و مطلب آن را میخوانم یادم می اید همین یک ماه پیش علی الرغم نهایت رخوت این روز هایم ساعاتی را لذت برده ام و شاکر خدا شده ام ...... خدایا باز هم شکر

نهم آذر ماه نود دو

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت عرفی ..... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند .......... خیلی قشنگ بود ..... نوشتم یادم نره

ده آذر ماه نود دو

امروز دوباره کار پایان نامه را شروع کردم میخواهم تا بیست آذر کار برنامه نویسی را تمام و تا اول دی کار نوشتن آن را تمام کنم ...... به امید آن روز

15 اذر ماه نود دو

استرس زیاد بالاخره وادارم کرد کارو شروع کنم ...... پایان نامه رو میگم ........ دارم میرم کرمون ........ امیدوارم بتونم دی ماه دفاع کنم

18 آذر ماه نود دو

کرمونم ...اومدم پایان نامه رو تموم کنم کمی از استرسم کم شده

21 آذر نود دو 

یک هفته است کرمانم ....... کارام به کندی پیش میره ...... دفاع پایان نامه بستگی داره بتونم تا اول دی جمع کنم پایان نامه رو یا نه و همچنین جواب مقالم ........... امیدوارم همه چی درست پیش بره به اندازه کافی وقتم هدر رفته دیگه نمیخوام بیشتر از این تلف بشه

26 آذر نود دو

کار پایان نامه رو به انتها است ........... امیدوارم همه چیز خوب پیش رود

10 دی ماه نود دو

قراره 3 بهمن دفاع کنم .......... امیدوارم خوب پیش بره همه چی ....... مشتاقم سریع تموم کنم ............ این روزا به اونم زیاد فکر می کنم ........ میدونم نباید اینجور باشه ......... دوباره به خودم نهیب میزنم که زیاد فکر نکنم و خیالبافی نکنم

25 دی ماه نود دو

یه هفته تا دفاع پایان نامه مونده ......... دارم پاور پوینت درست میکنم ......... الان گیجم نمیدونم چی اول باشه چی دوم

2 بهمن ماه نود دو

فردا ساعت 8 صبح دفاع دارم ....... آماده ام ........ امیدوارم همه چی درست پیش بره ......... کمی استرس دارم

3 بهمن ماه نود دو

در جلسه دفاع هستم ساعت 8 دفاع کردم ............ منتظر نمره ام ................ بالاخره اینم تموم شد

19 بهمن نود دو 

کرمانم و مشغول به انجام کار های فارغ التحصیلی ......... دلو زدم به دریا و توی فیسبوک ادش کردم ......... نمی دونم کار درستی بود یا نه شاید در دراز مدت بنفعم باشه و کمک کنه برام شخصی عادی بشه

23 بهمن نود دو

جملات نابی در ذهنم پدیدار گشت که هر چه فکر میکنم بیاد نمی آورم .... باید لحظات را شکار کرد.

25 بهمن نود دو

هفته قبل برام امید دوباره ای بود ........ که شاید بهش برسم ........ هرچه در فیس بوک مینویسم برای اینه که او بخواند

29 بهمن نود دو

امروز عصبانی شدم و صدایم را بالا بردم .......... وقتی این اتفاق می افتد از خودم بسیار بدم می آید .... خدایا کمک کن

30 بهمن نود دو 

الان از ان زمان هاست که دستم به کاری نمی رود .......... این حالت را دوست ندارم چون عصبی ام میکند

2 اسفند نود دو

گاهی غمگین .......... گاهی شادی ........... احساس میکنم قدر داشته هایم را نمی دانم ........ 

7 اسفند 92 

هوس های کودکانه همچنان با من باقیست ........ آموزش سی شارپ را رها کردم ..... عهد ها و قرار ها با خودم را میشکنم ...... نیاز دارم بر سر عهد هایم بمانم ...... به برنامه های زندگی ام عمل نمی کنم. این مرا بسیار اذیت می کند

14 اسفند 92

در رژیم لاغری بسر میبرم .... چندکیلویی کم شده ... امیدوارم این را مثل بقیه کارهایم نا تمام نگذارم

25 اسفند 92

برای معافی پزشکی اقدام کردم ... باید نامه رو از نظام وظیفه بعد از عید بگیرم

26 اسفند 92 

برای امریه هم اقدام کردم .... قول مساعدی داده شده ... زیاد برام مهم نیست کلا توی ذهنم پذیرفتم که باید برم سربازی حتی اگر لب مرز باشه

14 فروردین 93

حسم خوبه ... بهتر بگم خوشحالم ... خوبه

29 فروردین 93

امروز از بیمارستان اومدم بیرون ... امیدارو معاف بشم

7 اردیبهشت 93

امروز رفتم نظام وظیفه که نامه بیمارستان رو ببینم اومده یا نه ظاهرا اومده ... مسئولش گفت فردا زنگ بزن که بیایی برا کمیسیون ... امیوارم که معاف شوم ... ولی خب قرار با خودم گذاشتم که چیزی منو نا امید نکنه

8 اردیبهشت 93

همه چی به 22 موکول شد ... نوبت کمیسیون من شد دو هفته دیگه

9 اردیبهشت 93

اخباری نه چندان دقیق دارم که ازدواج کرده ... پدرم ناگهانی گفت ... من بروی خودم نیاوردم ........ ولی ذهنمو مشغول کرده ........ ناراحت شدم 

11 اردیبهشت 93

ماه اردیبهشت انگار ماه وبلاگ نویسیه

17 اردیبهشت 93

باز دوباره عصبانی شدم ........ عصبانی شدن ادمیزاد تقصیر دیگرانه ولی کنترل اون دست خود آدم ... پشیمانم از عصبانیتم

22 اردیبهشت 93

دیروز جلسه کمیسیون پزشکی برگزار شد و من معاف شدم ... حس خوبیه ... نمیگم از سربازی میترسم ولی سن من 27 ساله تا دوسال سربازی میشد 29

 3 خرداد 93

منتظر کارت معافیت هستم ... کار خاصی نمی کنم ... کتاب می خوانم ... البته قصد دارم کتاب های دانشگاهی را مرور کنم تا برا امتحان نظام مهندسی آماده بشم ... تا امتحان زمان زیادی مونده ... ولی بد نیست دانشمو نسبت به رشته ای که دوسش دارم بروز کنم. حال روحی مناسبی دارم ... دیگه برام جا افتاده که زندگی رو باید آسون گرفت و غصه چیزی رو نخورد 

25 خرداد 93

کارت معافیت آمد ... از دیدنش خوشحال شدم ... این پروژه هم بسته شد ... درس میخوانم نه زیاد ولی پیوسته ... میخواهم برای امتحان نظام مهندسی آماده بشم ... خیلی دوره البته ولی خب بهتر از بیکاریه

31 خرداد 93

امروز بازی با آرزانتینه ... فقط امیدوارم زیاد گل نخوریم

7 مرداد 93

سنگ کلیه دارم ... دکتر که خیلی ترسوندم دارم این هفته تلاش می کنم دفعش کنم بالاخره ولی به این سادگی ها نیست نه میلیمتره

20 مرداد 93

احتمالا سنگ رو دفع کردم .... امروز پیاده روی رفته بودم ...... در مورد زندگیم فکر کردم .... خوب بود ادامش موند برا فردا ... به چشمای مردم خیره میشدم تا اونا نگاهشونو بردارن ... شاید اولین بار بود

25 آبان 93

بعد از مدتی درس خوندن برای امتحان نظام مهندسی (حدود یک ماه ) بالاخره امتحان رو دادم ... امید به قبولی دارم.

1 آذر 93

دو هفته ای است برای تناسب اندام و سلامتی غذایم را کم کرده ام ... امیدوارم به یک لاغری ختم شود

16 آذر 93

هفته پیش به نمایندگی ایران خودرو رفتم و یک سمند ال ایکس ثبت نام کردم ... البته قصد رانا داشتم بعد به سمند ای اف هفت تبدیل شد و با رای مسئولین نمایندگی به چیزی که گفتم رسیدم ... قراره که اسفند ماه تحویل بدن

20 دی 93

همچنان رژیم لاغزی را پیگیری می کنم ... فکر میکنم که تا الان 8کیلویی کم کردم ... 

28 دی 93

رژیم لاغزی همچنان در دستور کار است و زبان انگلیسی را هم پیگیری میکنم. وزنم امروز به 95 کیلو رسیده. حدود پانزده کیلو کم کردم. همین قدر دیگه کم کنم 

22 فروردین 94

کار خاصی نمی کنم. نفسی میاد و میره. به معنای واقعی کلمه فقط اکسیزن مصرف میکنم دی اکسید کربن میدم بیرون. بعد از دو ماه تعطیلی زبان و رژیم لاغری دوباره تصمیم دارم شروع کنم.

21 اردیبهشت 94

سمندی رو که ثبت نام کردم رو گرفتم. بد نیست راضیم. پیگیر کارای پروانه اشتغالم ... در ضمن گاهی خوشی و گاهی هم غم.

14 فروردین 95 

بعد از یک سال اومدم و یه نگاهی به پاورقی انداختم. چه روز های متفاوتی داشتم.