هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۲۶ مطلب با موضوع «مطالب همراه با عکس» ثبت شده است

بدون شرح

بدون شرح

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
سعید

و اما نود و شش

الان که ساعاتی از لحظات ملکوتی تحویل سال گذشته بد نیست نگاهی به سال قبل و البته نگاهی هم به سال پیش رو کنیم.

میگن سال نو کنار یار بودنشه که قشنگه. چرا نمیایی پس؟ هان؟ چراااا؟

95 بی هیچ پستی و بلندی تموم شد. یکی از بی چالش ترین سال های عمرم بود.

سال 96 اما جور دیگه ای خواهد. بود. به امید خدا

فقط یک پیام تبریک عید دریافت کردم. زندگی داره غم انگیز میشه

آرزو های امسال هم همون آرزوهای همیشگی.اولش سلامتی خانواده پدر، مادر، خواهر و برادرا که هیچ چیز تکرار میکنم هیچ چیز قابل معامله با سلامتی نیست. البته خیلی از آرزوها دیگه از دسترس خارج شدن مثلا همون یار مورد 1. ایراد نداره ما بالاخره بازم آرزوش تو دلمون هست. ما از آرزو خسته نمیشیم ما آرزو رو خسته میکنیم. 😊

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

حسرت، خیانت، عشق

حسرت، خیانت، عشق

سه سیاره " مان "، " میلر " و " ادموندز " انتخاب هایی بودند که تیم جستجوگر  فیلم پر مهیج اینتراستلار برای ادامه حیات انسان پیش رو داشتند. مان، میلر و ادموندز سه نفری بودند که از تیم جستوجوگر پیشین سیگنال های قابل اتکا از سیاره هایشان میفرستادند. به تعریف دکتر برند مان بهترین میان افراد فرستاده شده در ماموریت قبلی بود. ادموندز معشوق دکتر برند و میلر؟ چیز زیادی از میلر نمی دانیم.

گوهر وجودی این فیلم عشق بود. در بطن ادیسه ای فضا زمانی. پر از استعاره و سمبل. سیاره هایی که هر کدام مانند صدف های نا شکفته ای بودند که معلوم نبود آیا مروارید حیات را در دل خود دارند یا نه. نقطه عطف فیلم در سیاره میلر گذشت. آنجا تیک تیک حیرت انگیز موسیقی فیلم مخاطب را با دلشوره ای زیاد همراه مسافران فضایی خود میکرد. آنجا که مخاطب هم اضطراب گذر زمان را داشت. سیاره میلر نماد افسوس زندگی بود. آنجا که دکتر برند چهره در چهره پیر و خسته رامیلی شد. شاید همه تماشاچیان در سینما سیمای بهت زده دکتر برند را داشته اند. آنجایی که بیست سال گذشته بود. و این همه زمان برای یک هیچ بزرگ.



سیاره مان دست کمی از سیاره میلر نداشت. اما افتراقش در جدلی است که کوپر و دکتر برند در دوراهی بین سیاره ادموندز و سیاره مان داشتند. رفتن به سیاره مان منطقی تر بود. نزدیکتر بود سیگنال ها همچنان می امدند اما سیاره ادموندز تنها در حس عاشقانه دکتر برند بود که مناسب می آمد. دور بود و سیگنالی هم دیگر نمی آمد. سیاره پر از یخ، سرد، بی روح و خشک مانند خود دکتر مان بود. سیاره ای که با خیانت و دروغ  آمیخته بود. آنجا که دکتر مان اعتراف می کند اماده فداکاری نبوده و زمانی که با مرگ روبرو شده نتوانسته با وسوسه فرستادن سیگنالی جعلی مقاومت کند. دیالوگی ماندگار دارد، آنجا که دکتر مان رو به کوپر می گوید" منو قضاوت نکن آدمای کمی در موقعیت من بودن " راست هم میگفت.

اما سیاره ادموندز سیاره ای که دکتر برند به عشق دیدن آن این ماموریت خطیر را قبول کرده به امیدی هر چند کم برای دیدن دوباره معشوقش ادموندز. فقط در پایان فیلم است که می دانیم انتخاب درست همان بوده. تنها سیاره ای که میشود در آن زیست. شاید همان لحظه است که در میابیم آن توصیف و آن شور در سخنان دکتر برند در توصیف عشق و ماورایی بودن آن و نا آگاه  بودن آدمی نسبت به جوانب عشق برای متقاعد کردن کوپر به رفتن به سیاره ادموندز به جای سیاره مان قرار بوده است که به چنین پایانی ختم شود



میلر سیاره ای که در تناوبی بیهوده قرار دارد. هر چند دقیقه یکبار موجی عظیم از اقیانوس پهناور اما کم عمق بر می خیزد و همه چیز را نابود میکند. زمانی که به هیچ منفعتی میگذرد. ذهن منطق گرای آدمی گاهی وقت ها فکر میکند پایش را در بستر سفت و محکم دریای پر هیاهو زندگی گذاشته است. اما ... . مان سیاره ای که انسان با پیچیده ترین وجه درونی خودش روبرو می شود. جایی که آدمی گمان می برد برای فداکاری و ایثار آماده است. گمان می برد تمام وجودش مهیای در بر گرفتن مرگ است برای هدفی والا اما لحظه اخر است که میلغزد. با میل و شهوت زندگی روبرو می شود. آنجاست که  آدمی عنان از کف می دهد. چه بسیار آدم هایی که تا آخرین گام استوار بوده اند اما در چیدن میوه سعادت از درخت زندگی دلشان برای ساعتی آرمیدن در سایه آن غش کرده است و باخته اند.

سیاره ادموندز تنها انتخاب درست بود. انتخابی که می باست همان اول صورت میگرفت. اما سیاره ادموندز دور بود. تمام داده های منطقی آن را قابل حیات نمی دیدند. رفتن به آنجا منطقی نمی آمد. سیاره ای که تنها دلیل رفتن به آنجا چند سیگنال متوقف شده است و حسی که دکتر برند معشوقه دکتر ادموندز نسبت به آن سیاره دارد. جایی که خود دکتر برند اسمش رو گذاشت کشش عشق. عشق هم در نگاه آدمی زاد چیز غریبی است. منطقی نیست. دل بستن به آن کاری عبث است. اما شاید تنها راه نجات.

عشق کوپر به دخترش که شاید احساس بر انگیز ترین تصویر عشق پدر فرزندی در سینما باشد. و عشقی که دکتر برند به ادموندز دارد. محوریت داستان با عشق کوپر به دخترش است. عشقی که او را تا مرحله فداکاری پیش می برد. ولی اینبار پای کوپر مانند دکتر مان برای ایثار نمی لغزد، او عشق فرزندش را در دل دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

بی شعوری !!!

بی شعوری !!!

بی شعوری درد مشترک همه ماست. همه آدمایی هایی را در اطرافمان می شناسیم که به درجات مختلف از بی شعوری رنج می برند و رنج می دهند. بی شعور ها عمدتا بیماری خود را نمی پذیرند. سخت ترین مرحله از درمان یک بی شعور آن است که به او بقبولانیم که بی شعور است. بی شعوری البته بخشی از خود ما را هم فرا گرفته است. اینکه دیگران را بی شعور بدانیم و خودمان را پاک و منزه خودش یک بی شعوری است. بی شعور ها در همه صنفی هستند در همه سنی هستند و در هر جامعه ای، از پسر بچه 4 ساله تا پیرزن 90 ساله می تواند بی شعور باشد.

اگر از بی شعورها رنج می برید توصیه میکنم این کتاب را بخوانید. و اگر جرئت دارید می توانید آن را به یک بی شعور هدیه بدهید.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

انتلکت بازی

انتلکت بازی

همین الان از سر کتاب بوف کور میام. بالاخره بعد از مدت ها که به خودم قول داده بودم دوباره خوندمش، فکر کنم ده دوازده سال پیش موقع ای که دبیرستان بودم خوندمش. باید بگم خیلی وقت ها احساسات مشابه هدایت دارم. خودمو میون یه مشت آدم رجالهِ  لکاتهِ پستِ هرزهِ گرفتار میبینم. احساس می کنم اینجا دنیای من نیست. دنیای یه مشت پرروِ گستاخهِ که از بام تا شام در فکر ارضا شهوات شکمی و زیر شکمی هستند و گاها خودشونو با یه مشت چرندیات آروم میکنند.

 دنیای ما پرِ از آدمایی که توصیفش بالا رفت.  این توصیف از محیط پیرامون رو از خیلی ها شنیدم، باید با این حقیقت روبرو شد که ما هممون خودمون رو آدمی می دونیم که توی این گنداب دنیا گیر افتاده و باید میون یه مشت کفتار صفت زندگی کنیم. اگر بپذیریم که هممون توی این حس مشترکیم اولین گام رو برای بهبود وضعیت برداشتیم. اصلا خود ما چقدر این حس کثیف بودن دنیا رو به دیگران القا می کنیم؟ آیا ما خودمون برای دیگران تداعی کننده همون کفتارِ رجالهِ لکاتهِ نیستیم؟


عرفا اعتقاد به وحدت وجود دارند. یعنی عمیقا معتقدند نیکی کردن به دیگران در اصل خوبی به خودمونه. اگر با تمام وجودمون اینو حس کنیم دیگه دنیا از لکاته ها و رجاله ها پاک میشه. هدایت نسبت به جامعه خودش نا امید بود. بنظر من از نوشته هاش بوی سردرگمی روشنفکری نمیاد بلکه حس چوپانی رو داره که میبینه گلش توسط گرگ ها دریده میشند اما نمی تونه گلشو از حماقت و بلاهتی که قرن ها اسیرش شده نجات بده تا براحتی فریب گرگ ها رو نخوره.

پ.ن : اینم یه عکس برا  انتلکت بازی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

فانتزی خدا بودن

فانتزی خدا بودن

من اگر خدا بودم، البته اعوذ بالله، بعد از اینکه هر آدمی غزل خداحافظی رو خوند یه هفته میفرستادمش تموم آدمایی که حسرت زندگیشونو داره رو ببینه. خوب که میدید اونا هم هیچ گهی نیستن و هر کسی برا خودش مشکلی داره و توش در حال دست و پا زدنه می فرستادمش برزخ تا روز موعود. البته قبل رفتنش می آوردمش تو دفتر کارم ( دفتر کار خدا منظورمه ) و در حالی که یه سیگار برگ رو لبمه یه پک عمیق ازش می گرفتم. سیگار رو با دست مخالف از گوشه لبم بر میداشتم و با یه ضربه انگشت سبابه خاکسترشو می تکوندم. با دست راستم گوشه کتمو میدادم بالا دستمو میکردن تو جیبم. و با یه خنده تلخ گوشه لبم بهش می گفتم " بهت گفته بودم که " بعدشم با یه اشاره دست می گفتم " ببرینش ".


 


https://t.me/SaeedDiary

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

هندونه یعنی این

هندونه یعنی این

هندونه یعنی این. قرمز ترین و شیرین ترین هندونه ای که تا اینجا خوردم.


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

دلمه

دلمه

مادرم دلمه های خیلی خوبی درست میکنه. امروز باهم رفتیم طبیعت گردی که هم برگ انگور برای دلمه بچینیم و هم هوایی تازه کنیم. 


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

عینکیا !

عینکیا !

خیلی وقته عینکیم. از زمان دبیرستان عینکی شدم. برادر بزرگم هم عینکیه. بدون عینک همه چی رو تار میبینم. از صبح که از خواب بلند میشم تا شب که میخوابم عینک رو چشامه. حتی شده با عینک رفتم حموم. البته هیچ موقع با عینک نخوابیدم. چون مراقب بودم که عینکم طوریش نشه. بعضی وقتا احساس می کنم عینک باعث شده بعضی مردم منو به اندزه کافی به حساب نیارن. شاید یه کلیشه که ادمای عینکی درس خونو گوشه گیر و منزوین تو ذهنشونه. اولا که عینکی شده بودم فکر میکردم باید حتما خیلی درس بخونم وگرنه میشم اش نخورده و دهن سوخته.

این عینک جدیدمه.

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سعید

هوای بارانی

هوای بارانی


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید