هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۷ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

7 دلیل برای مجرد ماندن

7 دلیل برای مجرد ماندن

مجرد بودن یا متاهل بودن؟ مسئله این نیست. مسئله خوشحال بودن است راضی بودن است. اگر متاهل هستید این پست را نخوانید چون ممکن است حسودیتان شود و بروید سر زنتان/ شوهرتان آوار شوید که نفرینش به من بدبخت می رسد. اگر مجردید و راضی هستید خب خواندنش حداقل قوت قلب بیشتر است. ولی اگر مجردید و ناراضی هستید و گمان می کنید یه موجود بدبخت تنها هستید قویا پیشنهاد میکنم بخوانید چون کمتر احساس بدبختی خواهید کرد. این نکته را هم تاکید کنم این موارد را بعنوان یک مرد نوشته ام. دیدگاه یک مرد است. که البته معنیش این نیست دیدگاه همه مرد هاست. یا بهتر است بگویم این دیدگاه من است.

1 -  در کشور ما یکی از اصلی ترین دلایل جوانان برای ازدواج نیاز جنسیه. تقریبا راهه دیگه ای غیر از ازدواج برای براورده کردن این نیاز از روشی منطقی ( منظور از روش منطقی روشی است که دو طرف در یک رابطه انسانی و صادقانه و بدون از دروغ و اجبار بدنهایشان را با هم شریک شوند )  نیست. تصور خیلی از ماها از رابطه جنسی یک زن و شوهر عموما غلط و نادرسته. عموما خیال میکنیم با ازدواج از بام تا شام در حال خفت و خیز هستیم. در حالی که در واقعیت چنین نیست. مسئولیت های زندگی مثل کار بچه داری خانه داری برای زن و مرد کمتر رمقی برای خفت و خیز میزاره. تقریبا 50 درصد ازدواج ها در کشور ما به طلاق عاطفی منجر میشه که یعنی هیچ رابطه جنسی ما بین زن و شوهر نیست. زن و شوهر هایی هستند که سال هاست هیچ رابطه ای در تخت خواب نداشته اند. تازه  زوج هایی که رابطه خوبی دارند به این معنی نیست که همیشه برای همسرشان در دسترس هستند و یا اینکه همه انچیزی که از رابطه جنسی میخواسته اند به ان رسیده اند. پس ارضای جنسی در ازدواج یک چیز تضمین شده نیست.

2 - ازدواج مثل هر قرارداد دیگه است. ولی یک تفاوت عمده با دیگر قرار داد ها دارد. و ان هم به وسط کشیده شدن قلب و احساس ادمها به میانه این قرار داد است. متاسفانه شما هر چقدر قرارداد خوبی در کاغذ ببندید هیچ تضمینی نیست که نیاز های عاطفی و احساسی خود را دریافت کنید. آدم ها ممکن است به اجبار یک قرار داد کالایی را بخرند یا بفروشند ولی امکان ندارد قبلشان را تنها به موجب یک قرارداد قانونی به شما بدهند.

3 هر قرار دادی سود و زیان  دارد. اگر در قرار دادی شما متضرر شوید علاوه بر خسارت مالی ممکن است چیز هایی مثل اعتماد به دیگران را هم از دست بدهید. ازدواج هم همین است. یک احتمال برای خسارت مالی شما وجود دارد. اگر ازدواجتان شکست خورد و خواستید جدا شوید خسارت های مالی متوجه شما خواهد بود. عدم اعتماد به دیگران، بدبین شدن، افسردگی از جمله خسارات روحی شما خواهد بود

4 - قدیم تر ها هر مرد و زنی که میخواستند جایگاه بهتر اجتماعی داشته باشند ناگزیر باید ازدواج میکردند تا در میان جامعه و خانواده احترام بیشتری داشته باشند. امروزه این مزیت ازدواج انچنان به قوت خود باقی نیست مخصوصا برای مردان.

5 - شما یک نان دارید ممکن است بدنبال پنیری برای آن باشید. در جامعه ما چنین چیزی برای مردان قابل قبول نیست. ازدواج برای مردان به معنی شریک شدن ان تکه نان با همسرتان است. زنان در جامعه ما احساس منفی قوی نسبت به مردانی دارند که سعی در شریک کردن زن در مخارج زندگی دارند. پس بعنوان یه مرد مجرد می توانید نصف نان را ظهر بخورید نصفش را شب. اگر خواستید پنیری به نانتان افزوده شود باید خودتان تلاش بیتشری کنید از ازدواج برایتان حاصل نمی شود.

6 - مردی بیشتر کالای ازدواج است که توان مالی بیشتری داشته باشد. تقریبا با گذشته تغییری نکرده. قدیم تر ها نقش مرد در خانواده حمایتگری و تکیه گاه بودن بود همچنان هم همین است. اما تغییر بزرگ در سمت مقابل است. زنی کالای ازدواج بود که بکر و زیبا بود. زیبا بودن همچنان یک زن را مناسب برای ازدواج قرار میدهد. اما زنان زیادی در جامعه دیگر بکر بودن را به همراه ندارند. نقش مرد همان نقش سنتی است اما زن دیگر آن نقش سنتی را ندارد.

7 - ازدواج ان چیز رمانتیک و هندی گونه که خیال می کنید نیست. برای اثبات ان یک سوال دارم. چرا کسی عاشق یک فرد معلول نمی شود. چرا  هزاران معلول باید تا اخر عمر تنها زندگی کنند. چرا بسیاری از معلولیت های بعد از ازدواج توسط همسر پدیرفته نمیشه و عموما و مخصوصا اگر زن دچار نقص عضوی شود مرد او را طرد می کند. حقیقت این است ازدواج یک چیز مرضی الطرفین ما بین دو انسان با شرایط زیبایی و جسمی یکسان است.  فکر می کنید چند درصد مردان زنی را به خاطر سینه های برجسته تر انتخاب می کنند یا چند درصد زنان مردی با توان مالی بهتر را انتخاب می کنند.( منکر استثناها نمیشم ولی عموما حرفی که من زدم صادق است )

لب کلام این بود ازدواج یک چیز موهوم است که افسانه های غلط زیادی هم حول آن می چرخد. در دوره زمانه ما شبیه یک قمار است. خیلی از ما این قمار را شیرین میبینیم.

پ. ن : من بهترین سال های جوانیم را منتظر یک زن بودم. و احتمالا اگر اون زن همین الان سیگنالی مثبت بدهد من وارد این قمار خواهم شد. پس من عالم عامل نیستم . ها ها ها ها

پ.ن : ممکن است از خواندن بعضی بند ها احساس ضد زن بودن بنده را کنید. ولی اشتباه میکنید بنده احترام زیادی برای زنان قائلم و معتقدم خوب و بد بودن ادم ها در جنسیتشان نیست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

بهش بگو دوست دارم

بهش بگو دوست دارم

همون روزی که موبایل نو خریدم. تو مغازه یه مرد بالای 50 سال هم داشت یه موبایل می خرید. توجهی بهش نداشتم. سرم تو انتخاب خودم گرم بود. داشت با تلفن حرف می زد. از لهجش مشخص بود مال شهر ما نیست. داشت با یکی از بچه هاش صحبت میکرد. از باباجون بابا جون گفتنش مشخص بود. کمی اطلاعات از موبایل این چیزا میگرفت. میخواست که گوشی رو قطع کنه گفت " بابا جون به مامانت چیزی نگی که میخوام این موبایل براش سورپرایز باشه" اینو که گفت هر کی تو مغازه بود روشو گردوند تا این مرد رو ببینه. فروشنده و منم یه نگاه معنا دار بهم کردیم. خود مرد فهمید همه ما متوجه سورپریزش شدیم. یکی از اون پشت داد زد اگه شهر بدونن من دارم برا زنم کادو تولد می خرم دیگه باید شهرو بزارم برم. یکی دیگه گفت من  نمیفهمم تولد و کادو تولد چی هس اصن.

خیلی از ما موضعمون جلو این چیزا اینه که ای بابا این سوسول بازیا چیه. ولی حقیقتش اینه ته دلمون میخواد یکی برامون از این کارا بکنه. حالا نه الزاما زن یا شوهر. برادری دوستی خواهری.

من تو این وبلاگ و کلا تو فیسبوکم هم کلی جملات قصار در مورد دوست داشتن نوشتم. ولی حتی یکبار تکرار می کنم حتی یکبار به برادر خواهر پدر یا مادرم نگفتم دوستون دارم. یکی از نقص های فرهنگی ما همینه تو محیط خونه دوست داشتن رو به زبون نمیاریم.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سعید

انار دونه شده

انار دونه شده

اگه انار رو دونه نشده بخورید ممکنه بعضی از دونه ها بمونه تو پوست ممکنه از دهنتون بلغزه بیفته پائین  بمونه زو زمین. اون وقت حیف میشه. انارو باید دونه کرد و خورد. تو خوردن انار باید صبر و حوصله کرد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

نگاهی کوتاه به عقب.

نگاهی کوتاه به عقب.

دیشب پست های قدیمی تر وبلاگ رو کمی خوندم. بعضی پست ها برام غریبه بود. واقعا هیچ ایده ای از حس و حال خودم موقع نوشتنشون ندارم. پیش خودم میگفتم این یارو کیه اینا رو نوشته. چرا این همه کتابی نوشته. بعضی لحظات از خوندن پست های قدیمی حس احمق بودن و بعضی لحظات هم حس کسخل بودن داشتم. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

اسمارت فونِ من

اسمارت فونِ من

بالاخره دست از دل برداشتم و یه اسمارت فون ارزون قیمت خریدم. اعتراف میکنم در این مبارزه شکست خوردم. سنگر را رها کرده پرچم سفید را بالا برده و تسلیم شدم.

اسارتی که با جان دل است از روی میل است. اینجایش آدم را عذاب می دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

ترامپ

ترامپ

انتخابات امریکا را مثل یه امریکایی پیگیری کردم. حتی فک کنم خود امریکایی ها هم اینجوری نبودن. انتخابات امریکا برای ازادی، برابری و ارزش هایی اینچنینی مثل سم بود. کشوری با سابقه بیش از 3 قرن دموکراسی و حاکمیت با ثبات در قرن بیست و یکم مردی نزاد پرست، پررو گستاخ رو بعنوان رئیس جمهوری برگزید. دموکراسی همیشه معنیش انتخاب درست نیست. جهان داره به سمت ملی گرایی افراطی دگر ستیزی و بنیاد گرایی پیش میره.

برای ما خبر بدتری نسبت به کلینتون نیست اما برای آرمان های جهان شمول آزادی خبر بدیه.

Make America White Again

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

حس

حس

دوباره باید برگردم به روال سابق، روالی که توش خوشحال بودم. البته این حس خوشحالی چیزیه که الان فکر می کنم اون موقع داشتم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید