هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۱۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

خدا

خدا

همه ما زمانی که دست به دعا بر می داریم یا سعی می کنیم در هنگامه نماز ذهن را  متوجه خدا کنیم. متمرکز می شویم. به یک نور به یک قدرت ماورایی . این نور و این قدرت ماورایی در ذهن ماست در درون خود ماست. برای پیدا کردن این نور ذهن خود را از فکر های روزمره پاک می کنیم تا بتوانیم ان سو سوی نور را درون خودمان پیدا کنیم. خدا درون ماست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

خلقت انسان

خلقت انسان

ما انسان ها می توانیم دو گونه اختراع داشته باشیم

1- چیزی که اختراع کرده ایم فقط بعضی از توانایی های محدود داشته باشد مثلا بتواند چهار عمل اصلی را با سرعت بالا انجام دهد ولی نتواند مثلا جذر عددی را بگیرد. او هیچ موقع احساس نیاز به گرفتن جذر عددی نمی کند.

در حالت اول اختراع ما لازم ندارد چیزی یاد داشته باشد. او لازم ندارد چهار عمل اصلی را بداند یا حتی بداند اعداد وجود دارند یا حتی لازم ندارد بداند مخترعی او را اختراع کرده است. او فقط متکی به قوه عقل تخیل احساسات و استنباط است. او خود اعداد را اختراع میکند چهار عمل اصلی را اختراع میکند و شاید چیزی بسازد که ان اعمال ریاضی را برایش انجام دهد.

2- چیزی که اختراع کرده ایم صاحب هوش باشد. صاحب عقل ادراک و خود اگاهی باشد.

حالا فرض کنیم ما انسان ها نسبتمان با خالقمان همین دو حالت را داشته باشد.

1- اگر ما مخلوقی باشیم در حالت اول واگر این فرض درست باشد کل فرضیه بهم میریزد. چون ممکن است حالات دیگری هم از خلقت وجود داشته باشد که ما ندانیم و هیچ موقع هم در قوه عقل ما نیاید. ما فقط چیز هایی را می توانیم درک کنیم که خالق برایمان مقرر کرده. مثل چهار عمل اصلی که ربات اولی میتواند انجام دهد ولی اصلن از وجود چیزی به نام جذر یک عدد خبر هم ندارد. اگر نسبت ما با خالقمان اینگونه باشد پس تلاش ما برای شناخت و درک خالق بیهوده است.

2- اگر ما مخلوقی باشیم در حالت دوم بنظرم شرایط متفاوت می شود. اولین سوال که پیش می اید این است که ایا خالق حالات بیشتری برای خلقت داشته؟ بنظرم جواب منفی است چرا؟ چون طبق حالت دوم ما انسان ها باید عین او باشیم. پس اگر بپذیریم حالت دیگری وجود نداشته و ندارد و اگر ما مخلوقی با شرایط دوم باشیم این توانایی را در وجودمان داریم که خالق را بشناسیم او را درک کنیم. تا جایی که مثل او بیندیشیم. اعمالمان مثل او باشد حرفمان حرف او باشد.



من مدرکی برای اینکه بگویم خلقت ما در حالت دوم است ندارم. صرف یک میل برای شناخت خالق نمی تواند کافی باشد. در واقع شاید این میل در ما تعبیه شده است برای عبادت نه حرکت به سوی خالق. مثل رباتی در حالت اول که صرفا در برنامه اش کد هایی برای کرنش در برابر مخترعش را قرار دهیم. اما چیزی که بنظرم درست باشد اینه که اگر ما مخلوقی در حالت دوم نباشیم هیچ موقع توانایی درک خالق درک هدف از افرینش هدف از عبادت را نخواهیم داشت و تلاش بیهوده ای است. چون شناخت چیزی که خارج از ادراکات ما باشد قابل توضیح تفسیر و تشریح نیست. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

ایمان من

به یقین افطار است که روزه دارم
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

خود خفن پنداری

الان یه کار خیری کردم که احساس پیومبری می کنم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

مشهد

مشهد

دو ساعتی میشه که رسیدیم ولایت خودمون. این دفعه حرم امام رضا و فضای مشهد جو کاملا متفاوتی داشت. مشهد به غایت گرم و حرم هم به لطف کولر ها به غایت دلپذیر و خنک. نمی دونم چرا شهری مثل مشهد این همه گرم باید باشه. عجیب گرم بود. ید اخلاقی مغازه دارها، راننده تاکسی ها، مسئولان پذیرش هتل مثل دفعه قبل بود. از این لحاظ مشهد نه ترقی داشت نه عقب گردی، درجا زده بود. خدام حرم خوش رو ترین بخش مشهد هستند. احتمالا خدام خود را به خاطر لبخند و جواب سلام دادن لایق بهشت می دانند. این دفعه به خدام خیلی توجه میکردم. و به این نتیجه رسیدم که باید قشری متنعم باشند. اکثرا شبیه بازاری های مذهبی برخوردار نمود داشتند. اما خدام حرم فقط ان گرد گیر بدست ها نیستند. بخش عمده ایشان که لباس متفاوت پوشیده اند کار های یدی را انجام می دهند و احتمالا حضورشان افتخاری نیست چون واقعا کار می کنند. جمع کردن انبوه قالی ها و پهن کردن دوباره آنها تا تمیز کردن با جارو برقی به پشت کمر. این قسم از خدام ها چهره شان کارگری است. فقر در چهرهاشان رسوب کرده برعکس خدام لباس مشکی و گرد گیر به دست که نعمت در چهره هاشان نشست کرده.

امام رضا اینبار هم من را گرفت. بشدت هم میگیرد. اگر از خود مراقبت کنم میتواند تا مدتی همچنان مرا متاثر نگه دارد. همه چیز بستگی به خودم دارد که چقدر مراقب این حس و حال لطیف باشم. دفعه قبلی که مشهد بودم بعد از مدت ها حرم را می دیدم و بشدت تحت تاثیر حجم هنر و ذوقی که در ان بکار رفته بود، بودم. اما اینبار توفیق دست داد که مسجد گوهر شاد را که پیشتر در دست تعمیر بود را ببینم. الحق که هنر را با پول خرج کردن نمی توان تولید کرد. اثر هنری نیازمند هنرمند است. باید هنر مند تولید کرد. با مشتی شیشه و کاشی لعاب دار و چسباندن انها بهم هنر تولید نمی شود. نیاز به دست چیره گر هنرمندی با ذوق است که سال ها روح زمینی و خاک آلود خود را به عالم ملکوت سنجاق کرده و توانسته شمه ای از زیبایی های عالم علیا را در زمین سفلی نقش ببندد. تناسب ابعاد، ایجاز و اطناب در کاشی کاری همگی حساب شده بود. چشمم از خیره شدن به طاق بلند مسجد سیر نمیشد از این همه زیبایی که با سادگی کنار هم چیده شده بودند بسیار کیفور شدم. خدا روح و روان آمرین و عاملین این مسجد را بیامرزد . روح مسجد های باشکوه شاه و شیخ لطف الله اصفهان در آن بود. خدا گوهرِ شاد آغا را در پناه مغرفت خود قرار بدهد. آمین.

یادمه چند سال پیش که عزم تهران داشتیم از قم عبور کردیم. چیزی که جلب توجه میکرد چادری بودن همه زنان شهر بود. دریغ از یک روسری رنگی. مشهد هم همین جوری است. دریغا از یک شال رنگی دریغا از یک رخ مهتابی. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
سعید

ابومسلم

ایستگاه قطارابومسلم هستیم. عجب که اسمشو عوض نکردن
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید

قطار

بیابون بی انتها، تلق تلق قطار، بی خوابی یه شب طولانی، تیغ تیز طلوع افتاب، با اینا روزمو سر می کنم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

دوباره مشهد

دوباره مشهد

شنبه بعد از ظهر عازم مشهدیم. دوباره، این دفعه به همراه مادر و یکی از برادرا. شیش ماهه پیش هم رفته بودیم. اون سفر آنچنان تاثیری در من گذاشت که تقریبا دیدم نسبت به خدا و زندگیم عوض شده است. آن عصبیت ها آن دلشوره ها آن خود خوری ها بسیار کم شده است. شاید باورتان نشود از آن موقع تا حالا چندین کتاب در مورد انسان و خدا شناسی خوانده ام نظرات متفاوت و گاها متضاد. هر کس خدا را از دریچه دیدگاهش نوشته. یکی از کتابایی که الان مشغول خوندنش هستم انسان کامل نسفی است.

تا دلتان بخواهد حاجت دارم. به خودم نهیب میزنم کمتر بخواه که این ریسمان نیاز را بگیری انتهایش پیدا نمی شود. اما سلامتی خواهرم چیزی نیست که بتوانم از خواهشش  بگذرم. کار  و کسبم رونقی ندارد بی فروغ هم نیست. ان شا الله بهتر بشود. مینا خانم هم که از مرحله خواستن ما عبور کردن. از وقتی که ازدواج کردن دیگه آن کور سوی امید هم از بین رفت L .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

و خدا مرد را آفرید

و خدا مرد را آفرید

" اگر حالتان خوب است و نمی خوایهید خرابش کنید این پست را نخوانید "

 

 

من معمولا که نه اصلن هیچی در مورد حوادث خیلی خیلی تلخ که تو جامعمون اتفاق میفته نمی نویسم. یکیش همین داستان دختر کوچولو ستایش. اما این یکی که تو برزیل اتفاق افتاده بسیار تکان دهنده است. چیزی در حد جهاد نکاح در داعش است. خبر این است " دختری نوجوان توسط دوست پسرش به خانه برده می شود و در آنجا توسط 33 مرد مورد تجاوز قرار میگیرد "  نمی دانم انسان چقدر می تواند پست باشد. ارضای نیاز جنسی به قیمت نابود کردن زندگی یک انسان. نمی دانم آن دختر نوجوان از این به بعد چقدر می تواند خوبی ها زیبایی های این دنیا را ببیند. آیا دیگر می تواند جوانه عشق و زندگی را در وجودش زنده نگه دارد.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

قرار داد دوساله

قرار داد دوساله

دوساله که سبیل دارم.موقعی که سبیل گذاشتم یه قرار با خودم گذاشتم. قرار شد اگه اضافه وزنمو کم کردم سبیلمو بزنم. هنوز این اتفاق نیفتاده. اگه اینجوری پیش بره من با سبیل می میرم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید