هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

بوی کاغذ کاهی

بوی کاغذ کاهی

یکی از نوستالژی های دوران مدرسه برای من بوی کاغذ کاهی کتابای نو تمیز اول سال بود. تمام کتابا  را بو میکردم. یه مدت که می گذشت چرک میشدن و اون بوی اول را نمی دادند. همین الان یهویی هوس اون بوی کاغذ کاهی ها را کردم. یادمه کتاب ادبیات فارسی دبیرستان خیلی جذاب و گیرا بود. من از اول تا اخرش کتاب را همان اول سال میخواندم. من دانش امور منظمی نبودم البته اول سال تمام تلاشم را می کردم منظم باشم. مثلا با چند خودکار سر کلاس درس جزوه بنویسم. یکی از حسرت های زندگیم همین ناکامی در جزوه های قشنگ و خوشکل است. سر کلاس درس همیشه صف اول و دوم می نشستم اما بعضی سال ها فکر کردم اگر اخر کلاس بشینم و درس خونم باشم خیلی ترکیب باحالی میشه. یک سال امتحان کردم. رفتم با بچه های شرور اخر کلاس و همزمان بچه درس خونم بودم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

یاد قدیما

یاد قدیما

1- دوران مدرسه برای همه یکی از شیرین ترین روز هاست. مخصوصا اگر این دوران دبستان باشد. من کلاس اول را در مدرسه فرهنگ آغاز کردم. روز اول مدرسه را بخوبی بیاد دارم. از لبخند ها و قربان صدقه رفتن های خانم یغمایی و از عصبانیت ها و چشم قره هایش هنگام رفتن پدر و مادر ها. مدرسه بعد گذشت سال ها جایش را به درمانگاه داده است. از اتاق ها و کلاس درس ها فقط یکی سالم مانده که از آن عکسی گرفتم. خاطره زیادی از کلاس اول و دومی که انجا بودم ندارم جز چند تصویر مبهم. و البته یکی از همکلاسی ها که سال دوم دبستان از دنیا رفت.

2- امروز شاهد تصادفی بودم که ظاهرا یکی از طرفین فرار کرد. نکته دردناک این تصادف آمبولانس و مصدومیت یکی از راننده ها نبود چون بنظر جدی نمی آمد. نکته ای که ناراحتم کرد برخورد مردم ما با مقوله تصادف و کلا حادثه ای خارج از عادت است. می نشینند یک جا و تماشا می کنند. امروز چند نوجوان بودند که تخمه هم می شکستند. ماشین ها می زدند کنار تا بیایند فضولی کنند. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

ناصر

ناصر

از کودکی به ما می گفتند این فیلم ها را نگاه نکن وقیح اند مبتذل اند. ما هم با ویدئو که " دستگاه " میخواندیمش آن فیلم ها را نگاه می کردیم. فکر عجیب و غریب نکنید. منظورم فیلم هایی با بازی گری فردین و ناصر و بهروز است. هر چه بیشتر میدیدم بیشتر به این نتیجه می رسیدیم بی اخلاقی در اینها نیست. تا اخر کار بجایی رسید که جوانمردی مترادف فردین بازی شد. حالا یکی از این ستاره های پر فروغ آن زمان در حال غروب است. ناصر خان ملک مطیعی. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

شراکت نامه

شراکت نامه

خیلی ها معتقدند شراکت قتلگاه رفاقت است. این روزها با دوستان در باب تاسیس دفتری مهندسی و  شریک شدن در آن بحث و گفت و گو میکنم. در فکر خودم بالا و پائین زیاد کردم اما همه بالا و پائین ها را برای دوستان تعریف نمی کنم. گاهی میخواهم زرنگ بازی دربیاورم و گاهی احساس می کنم دارند زرنگ بازی در می آورند. از خودم پنهان نیست که خیلی راغب نبودم به این شراکت اما پیش خود گفتم امتحانش ضرر زیاد ندارد نهایتا از هم جدا می شویم. ولی خب برایم مهم است که رفاقتمان سر جایش بماند. بنظرم خواهد ماند. تقریبا به توافقی رسیده ایم. بقول یکی از شرکا باید همین اول کار همدیگر را حسابی بجویم یا شریک می شویم یا نمی شویم. حرف حساب می زند. منم با او همرای هستم.

دقیق که این شرکا و البته رفقای قدیمی را برانداز می کنم گمانم بر این است که هر کدام از ما به دلیلی راغب به این شراکت هستیم. خب طبیعی هم هست بالاخره بابد این شراکت منافعی داشته باشد. اما ترسم از آن است که این منافع توهمی بیش نباشد. یعنی توقع ها از همدیگر و از این شراکت برآورده نشود. به قول آن دوستم که اصرار دارد همین ابتدا همدیگر را بجویم و هر جه در دلمان می گذرد را بر زبان بیاوریم ولی من معتقدم باز ما مصلحت و حتی سیاست را چاشنی حرفهایمان خواهیم کرد و تماما رو بازی نخواهیم کرد.

به امید خدا :)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید