هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

من و مادر بزرگ ها

من و مادر بزرگ ها

من هیچ خاطره ای از پدر بزرگ هام ندارم. چون اصلا  ندیدمشون هردوشون قبل اینکه من بدنیا بیام مردن. اما مادر بزرگ هامو دیدم. مادر پدرم و خیلی دوست داشتم. مهربان و خوش رو بود مخصوصا اینکه با من و خواهرم خیلی خوب رفتار میکرد. اما مادر مادرم نه، همیشه میبایست حواسمون باشه تا تو خونش چیزی اضافه نخوریم. مادرم همیشه توصیه داشت میرین خونه ننه ( منظور مادر بزرگ است) دست به میوه ها و شیرینی ها نزنین چون به من غر میزنه، همیشه برام سوال بود این شیرینی ها و میوه ها واقعا این همه مهم هستند. عیدی های خوب و چرب و چیلی رو به ما نمی داد.می داد به بقیه نوه ها.  اما مادر پدرم به ما عیدی خوب میداد از همه مهمتر واقعا احساس میکردم منو دوست داره. چند روز پیش که توی یکی از محلات قدیمی کرمان قدم میزدم این عکس و دیدم که یه مادربزرگ خوش رو داره به نوه هاش میوه میده البته انگار داره به من تعارف میکنه. نا خود آگاه یاد هر دوتا مادربزرگم افتادم بیب زهرا و ننه. دلم براشون تنگ شد. تا موقعی بودن ما بقیه اقوام و میدیدم اما الان خیلی کم. جالب اینجاست همان موقع هم دایی و خاله ها میگفتند که اگر ننه بره ما دیگه همدیگر و نمی بینیم. خدا رحمتشون کنه. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

آش و حلیم فروشی

آش و حلیم فروشی

در زمان های قدیم، منظورم ده سال پیش است، هر مناسبت مذهبی و یا ملی که فرا می رسید خوراکی های خودش را بهمراه می آورد. ماه رمضان زولبیا بامیه اش و حلیم و آش، ماه محرم هم آبگوشت و قیمه. یک نکته که همراه با این غذاها همراه هست حالت نذری بودن و خیراتی بودن است. صاحب حاجتی نذری میکرد و برای روا شدن حاجتش بساط آش و ابگوشتی در ماه مبارک مربوطه بپاه میکرد و اهالی کوچه را " رایگان " مهمان سفره اش می کرد. کمکم این رسم دارد بر می افتد. از چند سال پیش عده ای دریافتند که چه سودی می توان از این آش و حلیم در ماه مبارک رمضان کسب کرد. به جای نذری دادن آش و حلیم را فروختند. شاید دیدند به جای توسل به درگاه الهی برای حاجت روا شدن بهتر است نذریشان را بفروشند به خلق الله و اینگونه زمینی تر به حاجت برسند. این کاسبی تا همین امسال محدود ماه مبارک میشد ولی عده ای دیدند چرا این آش فروشی و حلیم فروشی را دائم  نکنند. مردم همانقدر که در ماه رمضان حلیم میخواهند که در دیگر ماها. بنده چند روزی است به این فراست افتاده ام نکند عده ای در فکر فروش نذری امام حسین بیفتند. البته بنده ملتفت هستم که این شغل در تهران و شهر های بزرگ برقرار بوده و مربوط به چند سال اخیر نیست و مغازه های آش و حلیم فروشی براه بوده است. ولی در شهر هایی مثل سیرجان مردم عادت نداشتند حلیم را بخرند بلکه همسایه شان برایشان می آورد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

تهرانی های با کلاس قدیم

تهرانی های با کلاس قدیم

قدیم تر ها که به تهران میرفتیم. منظورم دوران نوجوانی است. اهالی تهران بنظرم بسیار جالب می آمدند. در پیشگاه آنان یک احساس رعیت بودن داشتم. کاملا پذیرفته بودم که ایشان از ما سرتر هستند. چیزی که بیشتر چشم مرا گرفته بود بوی ادکلن و عطر تهرانی ها بود که تا سر کوچه می رسید. مرد ها همگی ریشها تراشیده و زنان همگی آراسته و زیبا. خود را زشت آنان را زیبا، خود را سیاه آنان را سفید، خود را نادان آنان را دانای کل، خود را ژولیده آنها را زیبا و خوش تیپ می پنداشتم. اما این سال ها بنظرم آن مردم از تهران رفته اند. دیگر آن حس قدیم را ندارم. دیگر از آن اشرافیت احترام بر انگیز خبری نیست. بیشتر نو کیسه و تازه به دوران رسیده رخ می نمایند. انگار مردم تهران با گروهی دیگر جایگزین شده اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

بعد از یکسال، تهران

بعد از یکسال، تهران

بعد از یکسال دوباره به تهران رفتیم. اینبار کمی طولانی تر از همیشه ماندیم. کارمان زود تمام شد و چون بلیط برگشت نداشتیم دو روز را اضافه ماندیم. این دو روز آخری سخت و طولانی گذشت. گرمای تهران با کمی رطوبت و آلودگی هوایی که دارد آزار دهنده است. سیرجان هوا البته گرم است ولی فشاری که در تهران روی خودم احساس می کنم شبیه هوای مرطوب است. خیابان های شیبدار رس آدمیزاد را میکشد. تقریبا بعضی خیابان ها کوهپیمایی است. مترو بسیار شلوغ و گاها بدون کولر است. قدیم تر ها که نوجوان بودم از تهران خوشم می آمد اما این سال ها نه. از لحظه رسیدن برای وقت فرار لحظه شماری میکنم. این سال ها تماما جلوه های زشت تهران پیش چشمم خوش رقصی میکند. کمکم دارم به این نتیجه  می رسم این شهر چیز زیبایی ندارد. البته از انصاف نباید گذشت بعضی مردمانش خوشرو و مهمان نوازند و می توان گفت تنها نکته مثبت شهر است. جنوبش که ساختمان ها چرک و کثیف است، شمال اما کمی با درختان تنومند و بزرگراه های عریض و طویل زیبا شده است اما نه انکه آمی را حیرت زده کند. کلا ما در معماری ذوق هنریمان را از دست داده ایم. از زیبایی برج آزادی هر چه بگویم کم گفتم. اما برج میلاد دیلاق، بی قواره و زشت پیکر است. نه نشانی از ایرانیت دارد و نه نشانی از علوم و فنون جدید. تقلیدی است کورکورانه که مثلا دنیا بدانید که ما هم برج مخابراتی بلند داریم. تنها چیزی که در تهران غبطه اش را می خورم درخت چنار است. ای کاش در شهر و دیار ما هم چنار این چنین سر یه آسمان می سائید.

دست فروشی، کودکان کار و گشت ارشاد از مصادیق زشت شهر تهران هستند. دست فروشانی که در مترو و حتی خیابان های بالا شهر به دنبال روزی خود می دوند و بی اعتنایی همه ما به آنان دردناک تر است. داشتن شغلی آبرو مند حق همه ماست. سیرجان هم کودکانی را به خود می بیند که در سر چهاراه ها مشغول کار هستند. خدا می داند با این سن کمشان چه چیز ها که در زندگی ندیده اند.

از زمان بیماری خواهر که ما به تهران می رویم و هربار هم بدلیل قوای تحلیل رفته او با هواپیما سفر می کنیم دست نداده بود که شب بپریم. اما اینبار از چینش حوادث چنین مقرر شد که وقت پروازمان یک ربع به دوازده باشد. خوبی پرواز در شب جلوه بی نظیر تهران از آسمان است. نورانی و بزرگ.

خواهر هم نه خوب است نه بد. باز هم شکر.

پ.ن:کیفیت عکس حتی حوالی آن چیزی که میخواستم نشان بدهم هم نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

سوپر نچرال

سوپر نچرال

یک نکته جالبی که من از تماشای سریال سوپر نچرال و امثالهم در یافتم این است که شیطان ما، منظور شیطانی است که ما مسلمان ها به وجود آن اعتقاد داریم فقط یک دعوت کننده به گناه است. اما شیطان  آنها موجودی پدر سوخته که چشم در می آورد و شکم پاره می کند. این سریال ها جوری وانمود میکنند که گناهان بشر نه از خواست و انتخاب وی بلکه از تسخیر جسم او توسط شیطان نشئت میگیرد. تعلیمات اسلامی به ما می گوید خود ما هستیم که آدم میکشیم، خیانت می کنیم، دروغ میگوئیم نه شیطان، او تنها یک اغوا گراست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

آرامش

آرامش

الان سه روزه که کرمانم. اطرافم پر از سکوت. سکوتی نه از جنس بی صدایی بلکه از جنس بی دغدغگی. سه روزه که منتظرم تا ساعت هشت امشب فرا برسه تا من یدونه پیتزا بخورم. انگار میخوام برای یه دوره ریاضت یک ماهه به خودم جایزه بدم.

امروز سر جلسه امتحان بعد از چند ماه دوستان دوران دانشگاه رو دیدم. بیخود خودم و تافته جدا بافته میدونستم اونا هم از احوال همدیگه خبری نداشتن

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید