قضاوت

از کودکی به ما گفته اند و نوشته اند که قضاوت دیگران از روی ظاهر کاری است اشتباه و نباید فقط بواسطه نوع انتخاب لباس به آنان برچسبی زد و صفتی نیکو یا زشت را به آنان نسبت داد. البته بگذریم از این نکته که ذهن و مغز ما از بام تا شام هزاران بار در معرض بمباران رسانه های زیر و درشت است که عدم قضاوت دیگران را نه تنها منع نمی کنند بلکه با تحلیل ها و تفسیر هایشان خلاف این رویه را پی می گیرند.

من به شخصه انسانی هستم که سرم به کار خویش گرم است و کم پیش می آید در خیابان و کوچه نگاهم را به سمت چیزی یا کسی سرازیر کنم، حتی اگر به شکلی ناگهانی چشمم به کسی بیفتد که ظاهر و وضع متفاوت با دیگران دارد در عدم توجه به وی اصرار بیشتری می ورزم. اعتقادم بر این استوار بوده و هست که این مسائل شخصی است و اگر کسی طرز و شیوه خاصی را در پیش گرفته نباید با نگاه های پر از سوال و پرسش فضای نا امنی را برای وی بوجود آورد. این تفاسیر را گفتم تا بر این پای بفشارم که اهل قضاوت دیگران نیستم یا حداقل آن را در پیشگاه دیگران به زبان نمی آورم. اما همیشه این بنده خطاکار از این اعقاد خود پاک و مبرا نبوده و گاهی پای را از دایره انصاف بیرون گذاشته ام.

مورد اول:

در ایام  عزاداری عاشورا و در پشت فرمان رانندگی از این نانوایی به آن نانوایی می رفتم و همانگونه که انتظار داشتم یکی پس از دیگری در روز عاشورا تعطیل بودند. صبر داشت از کاسه انتظار لبریز میشد و حالت عصبی و پرخاشگری در من آشکار و هویدا بود. راننده بد دستی با سمند سفید و تمیزی به شکلی نا مناسب در کنار ماشین من پارک کرده بود و مشغول عقب، جلو راندن خودرویش بود تا آن را در محل خود جفت و جور کند. در همین اثنا با سپرش به ماشین من کوبید و صدای اعتراض من به هوا شد. حالت صدایم بیشتر از آنکه ملودی اعتراض باشد چاشنی توهین هم داشت. منتظر ماندم تا راننده از سمندش پیاده شود تا نشانش دهم چه خط ممتد و آزار دهنده ای بر جبین مرکب من انداخته است. در خودرو که باز شد مردی جوان با عصا و با زحمت پیاده شد و در صورتش لبخند ظریفی نقش بسته بود که ببخشید، از دستم در رفت. در خانواده من چنین فردی با ناتوانی جسمی حضور دارد و من رانندگی یک فرد با مشکلات جسمی را کاملا با تمام وجودم حس کرده ام. بعد از دیدن مرد جوان با آن عصا کمی گره های فرو رفته در ابروان خود را باز کردم و از هواری که کشیده بودم شرمنده شدم و شتابان گفتم که پیش می آید و بی هیچ حرف اضافه ای قائله را ترک کردم. از خودم در پیشگاه خودم شرمنده شدم که چرا پیش داوری کردم و بدون اینکه شرایط راننده را بدانم او را شماتت کردم.

پ.ن: مورد دوم را بعدا می گویم ...