هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

بخشش لازم نیست اعدامش کنید

بخشش لازم نیست اعدامش کنید

گزاره ای که در دو حالت میتوان خواند. یادم است در کودکی این جمله را بعنوان نمادی از کاربرد کاما به ما آموختند. ما هم با هیجانی زاید الوصف به بزرگتر ها مراجعه میکردیم تا آنها را با این جمله اعجاب انگیز به چالشی عمیق بکشانیم. حال که فکر میکنم آن بازی کودکانه براستی چالشی بزرگ برای نا خود آگاه آنان بود و به نحوی زیرکانه روح آنان را قلقلک میداد. هر کس از ظن خود یار داستان می شد ، آنها که کمتر باوری به اعدام داشتند و صاحب قلبی رقیق بودند یک گونه و آنها که اعدام دیده بودند و جنازه های آویزان دیگر خشن جلوه نمیکرد بالطبع یک گونه دیگر.

حال بعد از گذشت سال ها جامعه بار دیگر با این جمله روبرو شده است. از زمانی که آن مرد قاچاقچی علی الرغم دوازده دقیقه الاکلنگ  بر چوبه دار، جان سالم بدر برد و در هنگام تحویل جنازه به خانواده اش نفس های حاکی از باقی بودنش در دیار فانی را به رخ کارگر غسالخانه میکشاند ، سوال بخشش یا اعدام را بر پیشانی وجدان ما کوباند. آیا باید به جوانانی اندیشید که زندگیشان بواسطه مواد مخدر هایی که او بدستشان رسانده نابود شده است یا در مورد دو دختر مرد اعدامی که از شدت خوشحالی سر و پا نمی شناختند. آیا سزاوار  است دوباره شادی آن دختران نگون بخت را با طتاب دار بزنیم یا دلخوش کنیم که مرد اصلاح شده است و این زندگی دوباره را به چشم عنایتی الهی می بیند که باید آن را قدر بداند و گذشته را جبران کند. بالطبع ما قاضیان خوبی نخواهیم بود ، ما بسان آن مردم بیت الحم هستیم آن هنگام که از حضرت عیسی ندا آمد شما مردم کدامیک هیچ گناهی مرتکب نشده اید که این زن بدکاره را با سنگ خشم می زنید. چه درست یا غلط ما در مقام قاضی می نشینیم و حیات و زندگی آن مرد را با هنجار های خودمان سنجش میکنیم ، وجدانمان را قلقلک می دهیم و حکم صادر می کنیم و این همراه است با ثانیه هایی روح خراش برای آن مرد.

شاید این حادثه وجدانمان را بیدار کند و به ما یاد آوری کند دها جوان معتاد و دها قاچاقچی هر دو قربانی اند و سزاوار کمک تا طناب دار.

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

امید در ژنو

امید در ژنو

کار دارد به مغز استخوان می رسد. ، تمام دشواری هایی که در این دو ساله مردم با آن روبرو بودند در دیدگاه بسیاری از تحریم ها است ، از نگاه بسیاری از ناظران مردم به کسی رای دادند که بتواند اوضاع بین المللی و داخلی را سامان دهد ، نوعی وفاق ملی در داخل و همچنین آشتی با جهان خارج ایجاد کند. این روز ها محمد جواد ظریف به مانند شوالیه ای شده است که می تواند طناب ها را باز کند و درها را بگشاید و دوباره جهان چهره ای باب طبع و مناسب با ملتی تاریخی را ببیند. در ژنو زمانیکه مذاکرات تمام شد برای اولین بار بیانیه مشترک دادند و عکس های مزین به لبخند های تا بنا گوش تیتر سایت های داخل و خارج شد. اصلاح طلبان و مدافعان گشودن در ها رو به جهان خارج شما بخوانید غرب از خوشحالی آسمان و زمین نمی شناختند و مانند آنچه در آن گفت و گوی کذایی تلفنی رخ داد به مثابه یک پیروزی ملی با آن برخورد کردند و کم بود روزی را بعنوان لبخند تلفنی در تقویم بگنجانند . در آن سوی گود اصول گرایان یا به زعم بعضی اقتدار گرایان بودند که با تیتر هایی نه خیلی از روی امید بلکه از روی شک با مذاکرات برخورد کردند و مانند همیشه بر این گفتار تا حد زیادی صحیح پای فشردند که غرب در بده بستان هایش با ایران صادق نیست و عموما زیر میز می زند که اشاره به توافقات در هم شکسته با آمریکا در زمان جرج بوش دارد البته به این اعتراف دارند که اینبار موازنه قدرت و اتفاقات دهه اخیر به غرب فهماند که باید بر توافقاتشان بمانند.

این بازی های سیاسی طرف سومی هم دارد و آن مردم هستند که معیشت و آینده خود را در گرو این مذاکرات می بینند و به حق هم بی روا نیست که حساس نباشند ، یکسال پیش رو تعیین کننده راهی است که ایران در آینده می پیماید ، آرزوهایی که مردم برای کشور دارند در ید این مذاکرات است. امید خوب است ولی بشرط آنکه با واقعیات هم سازگار باشد که اگر نباشد تبدیل به رویا می شود رویا هم با اندک وزش نسیمی مخالف می شکند.

https://t.me/SaeedDiary

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

گمبرون 2

گمبرون 2

به بابا قلوم که می رسید امر بر شما مشتبه می شود که رسیده اید ولی خیلی زود با دور زدن میدان و ورود به بزرگراهی دیگر در میابید هنوز پنج کیلومتر دیگر مانده است. خواسته یا ناخواسته این شهر با رقبای شیخ نشین های کرانه های جنوبی خلیج فارس مقایسه می شود ، به همین دلیل تلاش آمران و عاملان مدیریت شهر بر این بوده  که آبرویی برای شهر بخرند. نخل های سر به آسمان سائیده و درختان تنومند در گرمترین فصل سال طراوت بهاری دارند جلوه دیگری به شهر می بخشند که در کمتر شهری می بینید ولی خور های گنداب زده که با فاضلاب شهر آمیخته است این تابلوی بدیع را در نظرتان کمی زشت جلوه می دهد انگار این عادت تمام شهر های ساحلی است که فاضلاب را به دریا می ریزند و منظر ه ای زشت با بوی تعفن تحویل گردشگران می دهند. بلوار ساحلی با تلاش و صرف هزینه های نجومی به بار نشسته است ، زیباترین و شکوهمند ترین جلوه این بندر است. براستی رانندگی در بلواری که به اندازه عرض یک خیابان با دریا فاصله دارد برای من همیشه بکر است و تجربه ساعت ها چشم دوختن به افق دریا و حواله دادن تمام خشم ها و غصه ها به دوش بی کران آن اتفاقی است که هیچ گاه تکراری و خسته کننده نیست و در وصف آن همین بس که چند روز دوری احساس دلتنگی را برقلب و روحتان در میابید.

اگر رویتان را از سمت آبی بی کران به فقر بی کران مقابلش بدوزید باز تابلوی زیبای ساحل با فقر مجاورش کمی زشت جلوه می کند. مردمی که میتوانستند مانند دشداشه پوشان  جنوبی خلیج فارس به برکت دریا در نعمت و عزت زندگی کنند. آه و افسوس چیزی است که دل هر رهگذری را به رنج می آورد و بی درنگ این آرزو را در دل می کارد " ای کاش این شهر به جای دبی مرکز تجارت خلیج فارس می شد" .  ولی دریا برکتش را از مجاورانش هیچگاه از کسانی که قدرش را هم نمی دانند دریغ نمی کند ، صید و گهگاهی قاچاق روزی مردم خواجه عطا و سیم بالا است بعد از ظهر ها که قدمی در این محله بزنید زنانی را می بینید که صید شوهران خود از دریا را می فروشند. فقر تنها چیزی نیست که در خواجه عطا و بسیاری از محلات بندر عباس جلوه گری میکند ، مساجد با گلدسته های تک که به رهگذر می فهماند این جا محله و مسجد اهل سنت است. به اذان هم که گوش دهید عبارات و عادات شیعیان بر اذان را نمی شنوید. مسجد بسیار زیبا با معماری شبیه به عرب های سعودی در مرکز شهر جلوه گری می کند که محل برگزاری نماز جماعات و جمعه اهل سنت است . الحق با گذشت سال های زیاد از احداث همچنان به مانند گوهری نماد تسامح و همزیستی شیعه و سنی است و به حق در بندر عباس کمترین نزاعات مذهبی را دیده ام و شاهد این مدعی ازدواج های بین اینان است که هم دختر  خود را به شیعه یا سنی می دهند. ولی باز عده ای کج فهم هستند تا ماه عسل مجاورت مذاهب اسلامی را بهم بزنند .

بندر عباس شهری که علی الرغم گرانی سرسام آور ، هوای گرم و شرجی ، به مدد و برکت دریا توانسته جمعیتی انبوه از اقوام گوناگون ایرانی را برای امرار معاش به این شهر بکشاند . گزافه نیست که بگوئیم شهر تجمع بسیاری از فرهنگ ها و قومیت ها در ایران است. 

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

گمبرون 1

گمبرون 1

برای مردمی که شاید بیش از نیمی از روزیشان از کرانه های نیلگون خلیج فارس می آید داشتن راهی که آسوده خاطر آن را طی طریق کنند از اوجب واجبات است. سال ها نامه نگاری و طومار جمع کردن از اهالی سیرجان و بندر عباس برای چهار خطه کردن این مسیر پر افت و خیز با یکبار سفر زمینی امام جمعه بندر عباس جواب می دهد. وی که از هیبت و هیمنه دهشتناک این جاده به شگفت آمده بود ، دلش برای رهگذران و مردمانی که با کامیون های سنگین و ارابه های مرگ سبکتر این قمار کده مرگ را برای بدست آوردن قوتی بر سر سفره اهل بیتشان نه یکبار و دوبار در ماه بل به تعداد انگشتان یکدست طی طریق می کنند ، می سوزد و به اشاره ابرویی در کمتر از دو سال آرامشی به این غوغا کده می دهد.

. برای مردم سیرجان آنقدر که این راه خاطره دارد و در پیوستش گفته اند و شنیده اند خود مقصود سفر ندارد. تونل تنگ زاغ که شیب زیاد آن و گردنه پر پیچ و خم ، برای هر راننده کامیون سند افتخاری است که توانسته بدون سوزاندن لنت از آن پائین بیاید. چه کشته ها که این تنگه به خود دیده است و چه حجله ها برای مردمانی که در این تنگه کشته شده اند بسته شده است. آب گرم گنو نیز یکی از آن پیوست ها در ذهن پویندگان این مسیر است. نکته تامل برانگیز در اسم و رسم های روستا ها و دهات های این خطه حرف " گ " است  که بدون انقطاع در نام تمامی روستا ها و بخش ها هویداست و نشان از حفظ فرهنگ بومی در گذر فراز و نشیب های ایام دارد. هوای شرجی و گرم چیزی است که انتظار بلعیدن شما را می کشد. از گردنه های ماقبل حاجی آباد که سرازیر شوید شرجی را حس خواهید کرد. تماما بندر عباس دو فصل دارد ، تابستان و بهار  که در خوشبینانه ترین حالت نه ماه از سال تابستان و 3 ماه بهار است . حقیقتا خنکای نسیم بر خواسته از تنگه هرمز در سرمای استخوان سوز چله زمستان تجربه ای بی همتاست..

مطرح شدن بندر عباس و در ذیل آن به نوا رسیدن سیرجان ناشی از انقلاب و جنگ است . جنگ به آن خاطر که بنادر وارداتی ایران را فلج کرده بود و در آن زمان بندر عباس تنها بندر دور مانده از جنگ بود توانست توجه ها را به خود جلب کند و اکنون اصلی ترین گزینه برای تاجران و بازرگانان برای ترخیص کالاها اسکله شهید رجایی است  و اما انقلاب که در دهه اول سیاست در بسته را برای مملکت برگزیده بود غافل از اینکه نبود عرضه تقاضا را کم یا نابود نمیکند بندر عباس را تبدیل به لنگرگاهی برای کالاهای قاچاق و ممنوعه میکرد از تلویزیون و ویدئو گرفته تا مشروبات الکلی و سیگار بود که از لنج ها و قایق های مردم بومی از آن ور آب به این سو سرازیر می شد. طبعا مردمی که در ترانزیت این کالا ها نقش داشتند روزیشان از این منع قانونی برای واردات کالاهای مصرفی و ممنوعه میبردند ولی بعد از دوران سازندگی که سیاست تنش زدایی و در های باز اعمال شد نقش قاچاق در کالاهای مصرفی کمتر و بیشتر به سمت کالاهای ممنوعه گرایش پیدا کرده است که این نیز رو به کاهش است

ادامه دارد ......

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

دو راهی

دو راهی

یک ترم از درسم مانده است ، سخت تلاش میکنم که پایان نامه در خوری بنویسم تا بواسطه آن بتوانم با دستی پر برای آزمون دکتری اقدام کنم ، برنامه یکسال پیش رو را چنین قرارداده ام. فکر کردم ، نه خیلی زیاد ، ولی قصدم این است که تصمیمی جدی بگیرم. اگر دوباره درس خواندم را با روحیاتم مناسب می بینم ، باید با همتی بالا وارد کارزار شوم و برای ادامه تحصیل قدمی جدی بردارم. دکتری طولانی است و باید زندگی چند سال آینده را درقالب زندگی دانشجویی ببینم. به ازدواج فکر میکنم ولی شرایط خانوادگی سازگار نیست درحالیکه بعد از آن عشق کذایی ، کسی چشمم را پر نمیکند ، شاید هنوز علی الرغم ظاهرم در باطن روزنه ای از امید برای وصال دارم.

مدتی است که به چند سال گذشته فکر کرده ام ، احساس میکنم خودم را به دست حوادث سپرده ام و منتظرم تا تقدیر مرا به هرسویی که میخواهد بکشاند . ولی قصد دارم این پژمردگی را دور کنم و تصمیم درستی بگیرم. اول خودم را بشناسم و بعد مسیر آینده را ترسیم کنم ، امیدوارم در تصمیمم جدی باشم.  بله ، باید هدفی به زندگی بدهم. 

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید