هر آنچه در کویر میروید ، گز و تاق است

چنان با مردمان خو کن که بعد مردنت .... مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

پرواز

پرواز

نیامدم تا از عروج شاعرانه روح بر ابرهای خیال بگویم. نیامدم از چشیدن شراب وصال به معشوق در آنسو افتاده کهکشان ها بگویم. فقط آمده ام از لذتی بصری که ساعتی به پرواز درآمدن در بالای ابر ها و خیره شدن به تیغ تیز خورشید برآمده از کوهساران البرز برایم داشت بگویم. بزرگی طبیعت و کوچکی من لحظاتی را رقم میزند که به فکر فرو می روم. شاید همین لحظات و پاره شدن پوستینه دوز ذهنم عبادت معبود باشد. خدا را نه مانند خورشید درک می کنم و نه مانند ابر ها لمس.

امروز روز خاصی بود. من دعا کردم، دعا برای سلامتی یکی از عزیزانم. امروز خدا را در دو جا دیدم. در دل و حرارت نشسته بر صورتم از گرمای خورشید بالای ابر ها.

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

تنهایی

تنهایی

می توان پیرامونی پر از اقوام و خویشان و دوستان داشت ولی باز احساس تنهایی کرد. میتوان محیطی پر از خالی داشت ولی احساس تنهایی نکرد. من هر دو این ها را تجربه کرده ام. احساس پوچی مرا تنها می کند حتی اگر هزاران نفر مرا حلوا حلوا کنند. سپردن جان و دل به کاری که دوست دارم نه تنها احساس تنهایی را از من میگیرد بلکه امید و شوق زندگی را در دلم می کارد.

هفته گذشته برایم زیبا بود. هفته شکوفه دادن دوباره امید بود. پیش رویم گذرگاهی از بلبل و سنبل نیست ولی نسبت به آنچه که ماه های آینده مرا انتظار می کشد خوش بین و مشتاقم. چشمم را شسته ام و میخواهم جور دیگری بنگرم. نباید لحظات زندگی را بخاطر نداشته ها و حسرت ها زهر کرد بلکه باید زندگی را به خاطر خود زندگی ارج نهاد. نمیدانم قبل از دنیا آمدن کجا بودم و نمیدانم بعد از مردنم کجا خواهم رفت ولی این را میدانم یکبار و نه بیشتر زندگی خواهم کرد. بدست آوردن و دلشاد بودن به چیز هایی که دوستشان دارم مرا شاد می کند و همین علائق کوچک مرا از تنهایی در می آورد. 

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

قشم

قشم

سفر به بندر عباس را باید به بهترین فصل انداخت. کلا این شهر دارای دو فصل است، یا تابستان است یا بهار. وقتی میکویم تابستان یعنی جهنم، دیگ جوشانی که مانند لباسی به تنتان چسبیده و شما توان جدا کردن این لباس را ندارید و در روز های ابتدایی که عادت ندارید شما را کمی عصبی هم میکند. جزیره قشم که فقط چندین کیلومتر با ساحل فاصله داردخارج از این قاعده نیست. برای سفری سیاحتی به قشم دو راه پیش روی شماست یا سوار بر قایق های تندرو شوید که قلبتان از دهانتان بیرون میزند که البته چاشنی شیرین سفرتان هم خواهد بود. راه دوم کمی طولانی تر است ولی الحق می ارزد که جان را چاشتی بیازاری تا با خودرو به جزیره قشم وارد شوید.

هفتاد و پنج کیلومتر که به سمت بندر خمیر حرکت کنید و مسیر شلوغ و پر رفت و آمد کامیون ها برای بارگیری از بندر شهید رجایی را طی کنید میتوانید به دهکده ای برسید به اسم پل که خودروهای سبک و سنگین را با لندینگ کرافت از این سو به آن سوی خشکی میبرد. اگر کمی از خواب شیرین صبحگاهی خود بزنید و حوالی ساعت هشت به بندر پل برسید نهایتا پانزده دقیقه در صف می مانید و میتوانید کمی با آرامش بیشتر وارد کشتی شوید. یکی از زیباترین تجربه ها در این سفر منظره ای است که با خودرو بر امواج نیلگون خلیج فارس پیش رویتان میبینید. پرواز بسیار نزدیک پرندگان در اطراف کشتی و نسیم برخواسته از دریا همگی تابلویی زیبا و فراموش نشدنی را خلق می کند. شاید ده دقیقه زمان ببرد به جزیره برسید که بدلیل نزدیکی دو خشکی در بندر پل می باشد. اتفاقا پلی هم بر روی این آبراه در حال احداث است که بیشتر شبیه به یک آرزوی دست نیافتنی می ماند.

در جزیره می توانید چندین هدف برای سیاحت داشته باشید. رفتن به بازار های ارزان درگاهان در مقابل بازدید از جنگل حرا و قلعه پرتغالی ها به مسافران این جزیره چشمک می زند. اگر زمان کم باشد به مانند ما مجبورید ایده و نظر خانم های خانه را اجرا کنید و لاجرم از جنگل حرا و قلعه پرتغالی ها می مانید. شهر درگاهان شامل بازار های شیک و مدرن در یک روستا می باشد. اغلب کالاها بخصوص پوشاک ارزان است و میتوان لباس یکسال را با قیمت مناسب و کیفیت خوب و حتی عالی خریداری کرد. وجود بازار های بزرگ خرید در این روستا یا شهر نشان از تمایل دولت مردان برای توریستی کردن این جزیره و فقرزدایی از منطقه دارد.

شهر قشم شمایل نزدیکتری به یک شهر دارد. پاساژ های شیک و مدرن و زیبا بعلاوه خیابان ها و بلوار های شیک نشان از تلاشی هر چند به سرانجام نرسیده، ولی تاثیر گذار را بر این شهر نشان می دهد. در مرکز شهر مجسمه امام قلی خان را میبینید که برای من جلوه ای از غرور و افتخار دارد و بقول خواهرم اگر ما لحظه ای از گربه بیرون آمدیم و در جزیره بزرگ ایرانی، نشسته برتاج تنگه هرمز قدم میگذاریم بخاطر زحمات و فداکاری های قریب به یک دهه این مرد و یارانش برای باز پس گیری خاک وطن می باشد. 

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
سعید

امام قلی خان

امام قلی خان

سفر به سواحل جنوبی ایران در ایامی که برف و سرما کارد را به استخوان رسانده مانند مهاجرت از فصلی به فصل دیگری است. نسیم خنکای برخاسته از خلیج نیلگون فارس نه تنها نوازش گر مو های من است بلکه جسمی خسته و روحی لبریز را فرصت پالایشی دوباره می دهد. شانه های عریض دریا و سینه ستبر آن پذیرای تمامی خشم فرو خورده مجاورانش می باشد. دریا به پس دادن هر چه مال او نیست شهره است ولی غم و غصه چشم دوختگانش را می بلعد. هر گاه بر پهنه آبی خلیج فارس چشم می دوزم و نام آن را بر لبانم ده ها بار زمزمه می کنم غروری که سرم را به آسمان می ساید تمام وجودم را میگیرد. و افتخار می کنم که میراث دار بزرگ مردان و زنانی هستم که تبار و ریشه و فرهنگشان را بر پیشانی این آبراهه چسبانده اند.

آری اینجا ایران است، اینجا خلیج فارس ماست با تمامی دردانه هایش. از میان نگین های نشسته بر سینه خلیج فارس شاید ابو موسی از همه شهرتش آفاق را بیشتر پر کرده باشد. ولی برای من قشم یادآور دلاوری های سرداری ترکتبار است که غریب به یک دهه در شرجی و گرما خاک وطنش را از یوغ استعمار پاک کرده است. او امام قلی خان است، سرداری که امواج دریا مدفن دلاوری های او بر گستره بیکران خلیج فارس است. سرداری که شاید در نزد ما استحقاقش بیشتر از یک مجسمه در میدان شهر باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید

جلسه دفاع

جلسه دفاع

اضطراب ناشی از به انجام رساندن پایان نامه در یک ماه قبل چیزی بود که گاه و بیگاه ذهنم را نشانه می رفت. آیا آماده می شود؟ آیا بموقع کار را تحویل استاد خواهم داد؟ این ها همه سوالاتی بود که در هفته های گذشته گریبان افکارم را گرفته بود. داوران و قاضیانی که زحمت و تلاش شما را در ترازوی سنجش خویش قرار می دهند و برداشت شما از ریزبینی و نکته سنجی آنان می تواند تاثیر بسزایی در عملکرد شما از دفاع پایان نامه داشته باشد. من هم مانند همه دوستان و همکلاسی ها از بابت داوران خویش نگران بودم و آنها را افرادی میدیدم که مو را از ماست بیرون می کشند.

شب قبل دفاع، شبی دلهره آور و همراه با بی خوابی بود. این شب ها دیر میخوابم که اصرار من برخوابیدن زود هنگام باعث غلتیدن در رخت خواب و نهیب زدن به خویشتن بود که چرا ذهنت را از افکار پوچ خالی نمی کنی تا دمی بیاسایی. زمانی که قرار نباشد بخوابی راه رفتن مورچه و برخورد ذرات هوا هم چالشی عمده برای خواب شما خواهد بود. مرور مطالب فردا و پیش بینی سوال های داوران رقابت ذهنم با چشمانم برای بیدار ماندن بود. نمیدانم بالاخره چه زمانی خستگی چشمان بر افکار پاره ام چیرگی یافت و خواب برجسم و روحم مستولی یافت. آفتاب هنوز دامن خود را بر پهنه زمین نگسترده بود که چشمانم را باز کردم. انتظار رو به پایان بود، دقایق و ثانیه ها از پس یکدیگر می امدند و می رفتند. تا چاشت و رخت بیرون را به هم دوختم و آماده شدم ساعت به نزدیکی هفت رسیده بود. ماشین را آتش کردم و مانند همیشه زیاد برای گرم کردن خودرو وقت نگذاشتم. پانزده دقیقه بعد جلوی درب دانشگاه بودم، نگهبان بد اخلاق و یکدنده نگذاشت که با خودرو داخل دانشگاه شوم تا مجبور به حمل وسایل پذیرایی به طول دویست، سیصد متر نباشم. کشان و کشان خود را به محل سمینار رساندم. دانشگاه سوت و کور بود حتی چراغ های راهرو ها خاموش بود، کلید را در قفل سمینار چرخاندم و داخل شدم، لپتاپ را علم کردم و وسائل پذیرایی را در مکان اساتید محترم چیدم. تا کمی تمرین کردم و برخود مسلط شدم، اساتید یک یه یک رسیدند. جلسه دفاع را با حضور سه استاد محترم و تنها یک شنونده آغاز شد. نام او را نمیدانم ولی از وی بخاطر حضور در این جلسه و زدن قید خواب وسوسه انگیز صبحگاهی تشکر جانانه ای کردم.

ارائه مباحث پایان نامه را در سی دقیقه جمع کردم و بعد از آن سی دقیقه دیگر را با سوالات بالا و پائین داوران گرامی گذراندم. شرایط را آسان تر از چیزی که میپنداشتم دیدم. زمانی که داور دوم سوالات خود را تمام کرد و از من تشکر کرد نفس راحتی کشیدم و شانه های خود را از باری که چند ماه بر آن تحمیل شده بود خالی می دیدم. اکنون که این کلمات را برکاغذ می نویسم دیگر آن نشاط و سبکی لحظات اولیه بعد از دفاع را احساس نمی کنم. اکنون مانند هر آنچه در دیگر مراحل زندگی شاهد آن بوده ام وارد مرحه جدیدی شده ام. از امروز به بعد به کار و اشتغال و سربازی فکر میکنم. باری رابر زمین گذاشتم تا کوله باری جدید را به سر منزل مقصود خودش برسانم. فقط همین

https://t.me/SaeedDiary

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید