13 بدر رو سالهاست که بیرون نمیریم. اوایلش به خاطر خواهرم بود. بیماریش نمی زاشت بهش خوش بگذره. ما هم دیگه نرفتیم. عذابی بود برا خودش و ما. حالا هم میریم اما یه روز قبلش یا چند روز بعدش. خیلی کوتاه و سریع میریم بیرون و میائیم. می دونیم تحمل ساعت های طولانی بیرون از خونه موندن رو نداره. دیروز رفتیم تا همین دریاچه فصلی  و اومدیم. بد نبود چند تا عکس خوب گرفتیم.

دلم میخواد اردیبهشت برم شیراز. سال هاست مسافرت های ما شده برا دوا دکتر فقط یا مادرم یا خواهرم. در ضمن سال نو تمام کسایی که میان اینجا سر میزنن مبارک باشه. 

می دونم، امروز حالم خوش نیست.