طعم عباس

اولین بار که طعم گیلاس رو دیدم خیلی بچه بودم به گمونم دبستان یا راهنمایی بود. تو سینمای شهر و تماشای کرمون بود. شهر و تماشا سینمایی که بر خلاف دو تا سینمای دیگه کرمون سعی میکنه فیلمای خوب روز کشور رو بیاره. یه جورایی به جریان روشنفکری سینمای ایران وفاداره. احتمالا کسایی که هنور برای این سینما فیلم انتخاب می کنن سینما رو میشناسن و صرفا چند تا کارمند  معمولی ارشاد نیستن.  خلوت بود، من بودم خواهرم بود و پدرم. با یکی دو نفر دیگه. غلو نمی کنم. واقعا تعداد افراد داخل سینما به 10 نفر نمی رسید، تقریبا یک اکران خصوصی. فیلم شروع شد. با ریتم کند خودش داشت اعصاب خورد کن میشد. نماهای بسته و باز از یه خودرو که گاهی طولانی میشد.. کمکم قصه فیلم به جریان افتاد. مردی که میخواست به زندگی خودش پایان بده. دنبال کسی می گشت که بعد از مرگ اونو خاک کنه.  یه مرد شهری از یه طبقه خاص که دنبال یک دستیار برای خود کشی میگشت از یه جایی که ادماش همه روستایی بودن.

فیلم همه ویژگی های یک فیلم خوب رو داشت. به واسطه کنجکاوی برای دانستن سرنوشت این مرد تنها سرگرم کننده بود و به واسطه دیالوگ های شدیدا تاثیر گذار و در عین حال ساده مفهومی بود. مفهومی که حتی منه بچه ده ساله رو هم می تونست درگیر کنه. از اون فیلمایی که بعد ترک سالن سینما سرتونو میندازین پائین و دستتونو می کنین تو جیبتون آروم قدم می زنین و کمی فکر می کنین.