خلقت انسان

ما انسان ها می توانیم دو گونه اختراع داشته باشیم

1- چیزی که اختراع کرده ایم فقط بعضی از توانایی های محدود داشته باشد مثلا بتواند چهار عمل اصلی را با سرعت بالا انجام دهد ولی نتواند مثلا جذر عددی را بگیرد. او هیچ موقع احساس نیاز به گرفتن جذر عددی نمی کند.

در حالت اول اختراع ما لازم ندارد چیزی یاد داشته باشد. او لازم ندارد چهار عمل اصلی را بداند یا حتی بداند اعداد وجود دارند یا حتی لازم ندارد بداند مخترعی او را اختراع کرده است. او فقط متکی به قوه عقل تخیل احساسات و استنباط است. او خود اعداد را اختراع میکند چهار عمل اصلی را اختراع میکند و شاید چیزی بسازد که ان اعمال ریاضی را برایش انجام دهد.

2- چیزی که اختراع کرده ایم صاحب هوش باشد. صاحب عقل ادراک و خود اگاهی باشد.

حالا فرض کنیم ما انسان ها نسبتمان با خالقمان همین دو حالت را داشته باشد.

1- اگر ما مخلوقی باشیم در حالت اول واگر این فرض درست باشد کل فرضیه بهم میریزد. چون ممکن است حالات دیگری هم از خلقت وجود داشته باشد که ما ندانیم و هیچ موقع هم در قوه عقل ما نیاید. ما فقط چیز هایی را می توانیم درک کنیم که خالق برایمان مقرر کرده. مثل چهار عمل اصلی که ربات اولی میتواند انجام دهد ولی اصلن از وجود چیزی به نام جذر یک عدد خبر هم ندارد. اگر نسبت ما با خالقمان اینگونه باشد پس تلاش ما برای شناخت و درک خالق بیهوده است.

2- اگر ما مخلوقی باشیم در حالت دوم بنظرم شرایط متفاوت می شود. اولین سوال که پیش می اید این است که ایا خالق حالات بیشتری برای خلقت داشته؟ بنظرم جواب منفی است چرا؟ چون طبق حالت دوم ما انسان ها باید عین او باشیم. پس اگر بپذیریم حالت دیگری وجود نداشته و ندارد و اگر ما مخلوقی با شرایط دوم باشیم این توانایی را در وجودمان داریم که خالق را بشناسیم او را درک کنیم. تا جایی که مثل او بیندیشیم. اعمالمان مثل او باشد حرفمان حرف او باشد.



من مدرکی برای اینکه بگویم خلقت ما در حالت دوم است ندارم. صرف یک میل برای شناخت خالق نمی تواند کافی باشد. در واقع شاید این میل در ما تعبیه شده است برای عبادت نه حرکت به سوی خالق. مثل رباتی در حالت اول که صرفا در برنامه اش کد هایی برای کرنش در برابر مخترعش را قرار دهیم. اما چیزی که بنظرم درست باشد اینه که اگر ما مخلوقی در حالت دوم نباشیم هیچ موقع توانایی درک خالق درک هدف از افرینش هدف از عبادت را نخواهیم داشت و تلاش بیهوده ای است. چون شناخت چیزی که خارج از ادراکات ما باشد قابل توضیح تفسیر و تشریح نیست.