مشهد

دو ساعتی میشه که رسیدیم ولایت خودمون. این دفعه حرم امام رضا و فضای مشهد جو کاملا متفاوتی داشت. مشهد به غایت گرم و حرم هم به لطف کولر ها به غایت دلپذیر و خنک. نمی دونم چرا شهری مثل مشهد این همه گرم باید باشه. عجیب گرم بود. ید اخلاقی مغازه دارها، راننده تاکسی ها، مسئولان پذیرش هتل مثل دفعه قبل بود. از این لحاظ مشهد نه ترقی داشت نه عقب گردی، درجا زده بود. خدام حرم خوش رو ترین بخش مشهد هستند. احتمالا خدام خود را به خاطر لبخند و جواب سلام دادن لایق بهشت می دانند. این دفعه به خدام خیلی توجه میکردم. و به این نتیجه رسیدم که باید قشری متنعم باشند. اکثرا شبیه بازاری های مذهبی برخوردار نمود داشتند. اما خدام حرم فقط ان گرد گیر بدست ها نیستند. بخش عمده ایشان که لباس متفاوت پوشیده اند کار های یدی را انجام می دهند و احتمالا حضورشان افتخاری نیست چون واقعا کار می کنند. جمع کردن انبوه قالی ها و پهن کردن دوباره آنها تا تمیز کردن با جارو برقی به پشت کمر. این قسم از خدام ها چهره شان کارگری است. فقر در چهرهاشان رسوب کرده برعکس خدام لباس مشکی و گرد گیر به دست که نعمت در چهره هاشان نشست کرده.

امام رضا اینبار هم من را گرفت. بشدت هم میگیرد. اگر از خود مراقبت کنم میتواند تا مدتی همچنان مرا متاثر نگه دارد. همه چیز بستگی به خودم دارد که چقدر مراقب این حس و حال لطیف باشم. دفعه قبلی که مشهد بودم بعد از مدت ها حرم را می دیدم و بشدت تحت تاثیر حجم هنر و ذوقی که در ان بکار رفته بود، بودم. اما اینبار توفیق دست داد که مسجد گوهر شاد را که پیشتر در دست تعمیر بود را ببینم. الحق که هنر را با پول خرج کردن نمی توان تولید کرد. اثر هنری نیازمند هنرمند است. باید هنر مند تولید کرد. با مشتی شیشه و کاشی لعاب دار و چسباندن انها بهم هنر تولید نمی شود. نیاز به دست چیره گر هنرمندی با ذوق است که سال ها روح زمینی و خاک آلود خود را به عالم ملکوت سنجاق کرده و توانسته شمه ای از زیبایی های عالم علیا را در زمین سفلی نقش ببندد. تناسب ابعاد، ایجاز و اطناب در کاشی کاری همگی حساب شده بود. چشمم از خیره شدن به طاق بلند مسجد سیر نمیشد از این همه زیبایی که با سادگی کنار هم چیده شده بودند بسیار کیفور شدم. خدا روح و روان آمرین و عاملین این مسجد را بیامرزد . روح مسجد های باشکوه شاه و شیخ لطف الله اصفهان در آن بود. خدا گوهرِ شاد آغا را در پناه مغرفت خود قرار بدهد. آمین.

یادمه چند سال پیش که عزم تهران داشتیم از قم عبور کردیم. چیزی که جلب توجه میکرد چادری بودن همه زنان شهر بود. دریغ از یک روسری رنگی. مشهد هم همین جوری است. دریغا از یک شال رنگی دریغا از یک رخ مهتابی.