کتابِ تهران

من هیچ وقت به نمایشگاه کتاب تهران نرفتم. بیشترین موقعی که موقعیت برا رفتن جور بود زمان دانشجویی بود که هر بار به بهانه های مختلف از رفتن خودمو معاف میکردم. هفته دیگه میان ترم دارم، راه دوره، کتابا گرونه، اینا بهانه هایی بودن که برا خودم میاوردم تا خودمو راضی کنم که وجدانم منو بابت نرفتن محاکمه نکنه. همکلاسی ها خیلی فشرده و ضربتی میرفتن و میومدن. وقتی هم که می رسیدن بیشتر از خوشی دور همی دوستان می گفتن تا خود نمایشگاه. زمانی هم که میون کلامشون میگفتی خب نمایشگاه چه جوریا بود فقط چند تا کلمه داشتن که بگن. گرم بود، خسته کننده بود، شلوغ بود و کتابا گرون بودن. من هر موقع کرمان یا سیرجان نمایشگاهی پر پا بوده رفتم. همین نمایشگاه های زپرتی هم غنیمته.

 


پ.ن : من خیلی فرهیخته و روشنفکر و این چیزا نیستما

پ.ن : اینجا خاطره مو از نمایشگاه کتاب سرجان نوشتم.