خوابی به ز بیداری

تا حالا خواب دیدین؟ از این خوابای معمولی نه. از این خوابایی که آدم به محض اینکه نور بیداری به چشماش میخوره یادش میره نه. از این خوابایی که یا با مرده ای حرف میزنین یا سوار ابرائین یا روی ستاره ها قدم میزنین هم نه. از این خوابایی که وقتی بیدار شدین افسوس بخورین که آه خواب بود؟ این همه خوشبختی خواب بود؟ از این خوابایی که بعد از بیدار شدن چند دقیقه گیج باشین. چند دقیقه تو رخت خوابتون بشینین و غصه بخورین که چرا اینایی که دیدین فقط یه خواب بوده. من دیشب یدونه از این خوابا دیدم. بنظرم بهشت بود. خیلی خوشحال بودم. خیلی خوشبخت بودم. خیلی آزاد بودم.

" مینا " کنارم بود. باهام میخندید. باهام حرف میزد. میتونستم دستاشو بگیرم. اینقدر این حس واقعی بود که وقتی بیدار شدم احساس میکردم گرمی دستاشو میتونم حس کنم. بیداری مثل پتکی بود که به سرم خورد.

مایه ی درد است بیداری مرد / آه از این بیداری پر داغ و درد.