حسرت رفاقت !

من تو زندگیم هیچ وقت رفیقی نداشتم که بتونم براش از کتاب تازه ای که خوندم بگم. یا تحلیل جدیدی که از سیاست توی منطقه خاورمیانه یا جهان بهش رسیدمو باهاش در میون بزارم. همیشه وقتی از این چیزا حرف میزدم با نگاهی متعجب روبرو میشدم که ته این نگاه به من میگفت " این دیگه چه اسکلیه ". عمق این حسرت دوران دبیرستان بود. ولی اوضاع کمی در دانشگاه بهتر شد.