نوستالژی های احمقانه

اول ) هیچ موقع نتونستم ذوق و افسوس تو چشای آدمایی که عکسای زمان دبیرستان یا دانشگاه و یا سربازیشون رو نگاه میکنند درک کنم. حسی که آدم ها تو این جور مواقع بهشون دست میده اسم بالا دیپلمش نوستالژیه. ولی بنظر من اینکه ادمها برای ما نوستالژی باشند احمقانه است.

دوم ) میخوام بوف کور رو دوباره بخونم. یادمه همون باعث شد کتاب خوندنم کم بشه. چون احساس پوچی میکردم که به برداشت خیلی ها شاهکار ادبیات معاصر فارسی را نمی فهمم. بوف کور خوندن مثل یه ورزش سنگین برا روح می مونه. اگر قبلش نرمش نکنین ممکنه مصدوم بشین و کلا بی خیال ورزش. پس اگر زمانی خواستین بوف کور رو بخونین قبلش حسابی روحتون رو نرمش بدین. چه جوری؟ با خوندن سرگذشتش. اینکه بدونین اون یه آدم افسرده نا امید از مردمش و روشنفکراش و کلا نا امید از زمین و زمان بوده باعث میشه لحظات پر تنش روحی کمتری موقع خوندنش داشته باشین.