پیرمردی 29 ساله

چند وقت پیش با خواهرم دکتر بودیم. برای مریضی مزمنی که داره. تو مطب منتظر بودیم که یکی از همراهان بیمار رو کرد به من گفت دختر خانمتون هستن؟ منم با یه قیافه بهت زده گفتم نه خواهرمه ایشون. اونم دست و پاشو گم کرد و خواست جمش کنه که گفت ماشالا ماشالا. البته نفهمیدم ماشالا به چی؟ به خوب موندن خواهرم؟ به پیر نمایی من؟ البته من در نزدیکی های 29 سالگی موهام بشدت سفید شده، ارثیه، برادرامم همینجورین و البته سبیل هم دارم فک کنم اینا دست به دست هم داد تا من پدر خواهرم بنظر بیام. البته عمق فاجعه انجاست که خواهرم شش سال از من بزرگتره.

پ.ن: عنوان پست از روی یک وبلاگ انتخاب شده.

پ.ن: اردیبهشت ها بدجور تب وبلاگ منو میگیره. تقریبا هر روز یه مطلب میزارم 

پ.ن: برای مطلب رمز دار اگر دلتان خواست میتوانید درخواست رمز بدهید.