ضربان قلب

خیلی وقت پیش ها نوشتم که چه جوری عاشق شدم. حتی ساعت و روزشو. از روزی که به این نتیجه رسیدم به او نخواهم رسید منتظر بودم ساعت و روز فارغ شدنم را بنویسم. این روز هنوز نیامده. اوابل خودم را سرزنش میکردم. که چرا برای رسیدن به عشقم تلاش بیشتری نکردم. و بعد ها چرا برای خلاص شدن از فکر کردن به او. اما بعدترش، به خودم میگفتم چرا باید دیگر عاشقش نباشم. چرا این عشق را برای خودم زجر اور میکنم. عاشقش ماندم و سعی کردم از زندگیم لذت هم ببرم. 

دلم براش تنگ شده. کاشکی اتفاقی جایی میدیمش. خدایا ضربان قلبش که با من هماهنگ نشد. اما رفت و امدش را با من هماهنگ کن.