عاشق زنده به عشق است

عاشق شدن شاید در زندگی همه آدم ها اتفاق بیفتد. کیفیتش البته متفاوت است. این شاید را هم با احتیاط فراوان گفتم. آدم عاشق با معشوق زندگی می کند. هر منظره که می بیند معشوق هم جزئی از تصویر است. هر کجا که می رود معشوق هم انجاست. اما عاشقی که به وصال نمی رسد از همه عاشق ها متفاوت تر و گاها شدیدا ترحم بر انگیز است. این جنس از عاشقان گاها از عشق بیزار می شوند. به خود نهیب میزنند که فراموش کند. دائما به خود یادآوری می کنند که او مال انها نمی شود و باید فراموشش کند. اما این اتفاق نمی افتد چرا ؟ چون عشق میرا نیست. عشق مثل انرژی می ماند فقط می تواند از صورتی به صورتی دیگر تبدیل شود. عشق هم فقط می تواند به تنفر تبدیل شود. از زمانی که عاشق می شوید عشق تا دم گور همراه شما خواهد بود حالا یا همچنان عاشقید یا آن را به تنفر تبدیل کرده اید.

بدترین کاری که عاشق به وصال نرسیده می تواند انجام دهد تلقین تنفر به خود است. چون زندگی و امید را در خودش می کشد. بدترین کاری که یک انسان می تواند با روح خودش کند همین است. اگر عاشقید و به وصال نرسیده اید لطفا این کار را نکنید. اما در مورد عاشقی که به وصال رسیده و کمکم احساس تنفر از معشوق می کند توصیه ای ندارم. :)

روز هایی که عطش عشق در وجودتان شعله می کشید را بیاد بیاورید .زیر باران ماندن ها برای لحظه ای تماشای معشوق. تعقیب و گریز ها، نگاه های گره خورده به چشمان یار . اینها را بیاد بیاورید. به خودتان ببالید شما عاشق بودید. شما ناب ترین احساسات بشری را درک کرده اید. شما برای لحظاتی شمه ای از خوشبختی را چشیده اید. حیف نیست ان احساسات پاک و زلال را نابود کنید؟ ولی دیگه لازم نیست از عشقتان رنج ببرید. دوستش داشته باشید عاشقش باشید برایش بهترین ها را بخواهید عشقتان را به انرژی در زندگیتان تبدیل کنید. مطمئن باشید شمایی که عشق را درک کرده اید بسیار بیشتر از کسانی که زندگی را صحنه رقابت برای دروغ گفتن و ریاکاری و خود نمایی می دانند توانایی لذت بردن از زندگی را دارید. به عاشق از لذتی که از طلوع صبح میبره با ادم دیگه فرق داره. یه عاشق نگاهش به جوانه های درخت باغچش یه چیز دیگه است.