190

الان که این پستو می نویسم چند ساعت از سالگرد سومین سال این وبلاگ میگذره. تا این لحظه این وبلاگ دارای 112، 62 کلمه و 911، 224 حرف می باشد. به مانند سال اول پر حرف نیستم چون نزدیک 42 هزار کلمه آن مربوط به سال اوله. اما خلاصه تر می نویسم از ان لحن کتابی هم دست کشیدم. خصوصی تر هم مینویسم. کمی ترس داشتم که ضعف ها و آرزوهام رو روی کاغذ بیارم چون بعدش دیگه فرصت انکارش نیست. اما کمکم تمرین کردم.

خیلی از بلاگر هایی که میومدن برام کامنت میزاشتن و منم بهشون سر میزدم دیگه نیستن. و وبلاگشون مدتهاست که خاک میخوره. خیلی اهل وبلاگ گردی نیستم. البته گهگاهی میرم و میخونم. باید اعتراف کنم خیلی حس بدی بهم دست میده برا همین زیاد به وبلاگ های دیگران توجهی ندارم. خانوادم از این وبلاگ و محتویاتش خبری ندارن. چون اگه بدونن مجبور به خود سانسوری میشم. از دوستانم هم فقط یه نفر میدونه که وبلاگی دارم ولی ادرس وبلاگ رو بهش نگفتم.

خلاصه اینکه یکی از بهترین تجربه های بشری ثبت خاطرات و افکار روزانه است. من تا حالا چند بار توصیه کرده ام که وبلاگی داشته باشید. اگر کمی افسرده اید و احساس می کنید تنها هستید و کسی شما را درک نمی کند به شما کمک میکند احساس بهتری داشته باشید.  اگر قلم خوبی دارید کمک می کند با افرادی مثل خودتان اشنا شوید و قلمتان ورزیده تر شود. شاید اصطلاح بلند فکر کردن را شنیده باشید. یا مثلا کلبه ای برای روز های به خود خزیدن. خب وبلاگ جایی است که هم می توانید بلند فکر کنید و از بیان ان نترسید و هم میتوانید برای روز های خاص به درون خود بخزید و کمی با خود خلوت کنید.

در وبلاگ نویسی زیاد به  جمع کردن مخاطب اهمیت ندهید. نه اینکه مخاطب اهمیت ندارد. که البته دارد. البته این حرف من برای همه وبلاگ ها صادق نیست. خب بعضی ها داستان کوتاه می نویسند بعضی ها تخصصشان را بقیه به اشتراک می گذارند. این مدل وبلاگ ها بدون مخاطب مثل یک دشت مرده اند هر چقدر کنارشان بشینی از انها خاصیتی بلند نمی شود. ولی اگر وبلاگی دارید که از خودتان می نویسید همان توصیه خط اول را دارم.

پ.ن : عنوان پست تنها شماره مطلب است. و هیچ معنا و مفعوم خاصی ندارد.