قِژ قِژ تراشیده شدن روحم

در ابتدای بوف کور، شاهکار معاصر ادب پارسی صادق هدایت جمله ای را به نگارش در آورده که به حق همه ما در زندگی مصداقش را داریم. " در زندگی زخم هایی است که مثل خوره  روح را در انزوا میخورد و میتراشد و این درد ها را نمی شود به کسی اظهار کرد" اولین یار که بوف کور را خواندم نوجوان بودم وبا این زخم ها آشنا نبودم. ولی باز برای لحظاتی مرا گرفت و مجبورم کرد چند بار این جمله را  بخوانم. حالا که از نوجوانی سال ها گذشته و با این زخم ها آشنا شده ام تراشیده شدن روحم را آشکارا می بینم.

اگر زخم قهرمان بوف کور زنی به قول خودش فاحشه و لکاته و سلیطه بود، زخم من زنی باریک اندام با پوستی سبزه چشمانی درشت ، نگاهی خیره به پائین با گام های مرتب و یکنواخت  به غایت زیبا و از همه مهمتر بی اعتنا به عشق عاشق.