باز هم تهران

با اتوبوس رفتم تهران. راننده ها اذری بودند. بدترین راننده اتوبوس ها راننده های همشهری خودم هستند. اینها نه تاخیری داشتند نه توقف های بیجا و طولانی.

در فاصله 6 ساعتی که در تهران بودم. تقریبا ده هزار تومان به متکدیان و کودکانی که میخواهند بزور ادامس بفروشند دادم. در اتوبوس در مترو در گوشه خیابان همه جا هستند.

جایی که کار داشتم زود کارمو را انداختند. برنامم برای دو سه روز ماندن بود ولی خیلی زود تمام شد.

به میدان انقلاب رقتم تا چند کتاب برای یه ازمون کاری بخرم. که منجر به خرید چند تا کتاب از یه دستفروش هم شد. تا شش ماه اینده میخوونمشون ایشالا. یکیش کتاب بیشعوری بود. آیا زشته به کسی هدیش یدیم؟

تو ترمینال جنوب و مترو با صحنه های زشتی روبرو شدم. مترو توی ساعتی که من قصد رفتن به ترمینال داشتم بشدت شلوغ بود. منم چون ساک داشتم نشستم رو نیمکتا تا کمی خلوت بشه بعد برم. این جور موقع ها کارم خیره شدن به مردمه. یه اقایی بود که از فرصت شلوغی برای لمس بدن زنان استفاده میکرد. حالم خیلی بد شد. وقتی از کنارم رد شد بهش گفتم " ول کن " اعتنایی نکرد.

ترمینال جنوب تا رسیدم با صحنه کتک خوردن وحشتناک یه دختر بچه 12 13 ساله دستفروش مواجه شدم. دختر بچه یه خواهر 7 8 ساله هم داشت که بشدت فحش های جنسی نثار اون مرد ضارب می کردند. مردم داشتن مرد و جدا میکردند ولی دوتا خواهر از فحش دادن دست نمی کشیدند. مردم هم میخندیدند. چون دختر ها خواهر و مادر مرد ضارب را به چیز هایی حواله میدادند که دختر ها نداشتند و بنظر مردم خنده دار می امد. دختر ها کم نمی اوردند هر چه قدر کتک میخوردند و اشک میریختند باز فحش میدادند و لنگه گفش پرتاب میکردند. مرد با زور دو سرباز وظیفه بالاخره رفت.