داستان یک عکس

این عکس را چند وقت پیش در فیسبوک دیدم. شهید باکری است. برای چند لحظه میخ کوب شدم. مردی 26 ساله که بیشتر به پیرمردی 50 ساله می خورد. گرد و خاک نشسته بر ریش و صورت و خستگی چشم ها حکایت ها دارد. این عکس را قاب کردم برای دفتر محل کارم. وقتی که دوستان عکس را دیدند گفتند این کارگر افغانی چیه که عکسشو گذاشتی اینجا؟ حالا بماند که خود این کلمه افغانی از نظر خیلی از ما توهین است ولی هیچ کس شمایل یک فرمانده لشکر را در این چهره ندید. حتی مسخره هم کردند. این عکس را برای این قاب کردم که همیشه بیاد فداکاری این آدم ها باشم. آدم هایی که مثل خیلی از ما ها آرزو های طول و دراز داشتند اما همگی را برای دفاع از باور و وطن پشت مرز های این مملکت چال کردند. حداقل وظیفه ما این است که بیادشان باشیم.