عادات عجیب

1- این روزها برای خودم برنامه های زیادی ترتیب دیده ام از یادگیری زبان تا فراگرفتن چند نرم افزار کاربردی در زمینه رشته تحصیلیم ولی متاسفانه همواره امروز و فردا میکنم. مدت هاست قرار است از فردا زندگیم را جور دیگری رقم بزنم ولی متاسفانه این فردا نمی آید ترسم از این است که نکند دیگر برای من دیر شده باشد که خبر بسیار هولناکی خواهد بود.

2- امروز در میان وبگردی به مطلبی برخوردم که توجهم را جلب کرد. نویسنده از بعضی رفتار های عجیب خودش میگفت که توسط دیگران درک نمی شود و هم چنین بعضی رفتار های دیگران که او ناتوان از درک آنان است. به خود فرو ریختم تا ببینم آیا من هم عادت خاصی دارم که توسط دیگران درک نشود و تنها خودم را یارای فهم آن میسر باشد؟ هر چه مکاشفه کردم چیز دندان گیری نیافتم و حتی هم اکنون که این کلمات از سر انگشتان من به لپ تاپم رسوخ می کند نیز در تلاشم تا نکته ای را بیابم تا ضمیمه کنم. شاید این نکته از نظر خودم عادی بیاید و دیگران باید روزی به من تلنگری بزنند که بفهمم کدام عادتم عجیب و غریب است.

3- امروز به نوشته ای از زنی برخوردم که بسیار دقیق مردان را توصیف کرده بود گویی که من را نقش کرده باشد. هیچ کسی را حتی در میان ذکور ندیده ام چنین یک مرد و زندگیش را بشناسد.

مردها خیلی ساده ن. نه که زیر و رو نکشن. نه. اما وقتی میکشن، زود خودشونو لو میدن. هنرپیشه های خوبی هم نیستن. چون وقتی حالشون خوبه، روو هوان و وقتی حالشون بده یا ساکتن یا در حال فحش کش کردن دنیا. زود هم رسوای عالم میشن، اگه عاشق بشن‌. انصافا سهم مردها از کارهای سخت دنیا بیشتره. حالا تو از عملیات احیا و ماساژ یک ساعته ی قلب بگیر تا کارگری معدن. نقش شون هم سخته. چون عرفا باید از لحاظ اقتصادی و امنیتی و عاطفی پشتیبان باشن. زیاد هم امتیاز میدن. چون زیاد به محبت احتیاج دارن، به توجه، به آغوش...