یک ساعت تا تهران

یک روز قبل عازم کرمان شدیم. ساعت پرواز در سیرجان مناسب نبود. تقریبا دمدمای ظهر پرواز می کند. برای ما و بسیاری از مسافران این ساعت به حکم از دست دادن یک روز کاری در تهران است. راهی کرمان شدیم تا با پرواز پنج و نیم صبح برویم. این چندمین بار است که از کرمان می رویم. هواپیماهای کرمان بزرگتر هستند و هم چنین برای ما که کمی نا خوش احوالیم رفاه بیشتری به همراه دارد. پنج و نیم صبح که پرواز داشته باشید باید یک ساعت زودتر در فرودگاه حاظر شوید و اگر کمی هم وسواسی باشید شب را هم براحتی نمی خوابید. ما هم با خواب آلودگی وارد فرودگاه شدیم. بازرسی نیروی انتظامی و سپاه در فرودگاه کرمان بسیار زیاد و اعصاب خورد کن است. همه جایت را میگردند و همه وسایلت را وارسی می کنند. هیچ جای دست نکشیده در بدنتان نمی گذارند. سعی میکنند با لبخند و احوال پرسی این بازرسی بدنی رقت انگیز را انجام دهند تا شاید کمی از تالمات روحی مسافرین بایت این دست جنباندن ها روی بدنشان کم شود. مسافرین اکثرا میانسال با کت و شلوار و یک کیف چرم که قلمبه بودن آن حکایت از سر درون می دهد، بودند. از وضع ظاهری و عطر و ادکلن های که فضا را پر کرده بود واضح و مبرهن بود از طبقه خاصی هستند. بسیاری شان بار اول و دومشان نبود که با هواپیما مسافرت می کردند. بی تفاوتی شان در هنگام فرود و برخواست و عدم کنجکاویشان در نگاه کردن به پنجره های هواپیما حکایت از این می داد که کثیر السفر هستند. برای من و خواهرم هم پرواز دیگر کیف قبلی را ندارد و از چند روز قبل ذوق نمی کنیم. بار اول و دوم که سوار بر هواپیما بودیم  از قضا در کنار پنجره نشسته بودیم و بسیار حض بردیم، تماشای ابر ها، طلوع خورشید، ماشین های کوچک در شهر ها و حتی یکبار عبور از فراز دماوند کافی است تا دقایقی ذهن را از افکار زمینی بزدائیم و لحظه ای را در عظمت هستی مراقبه کنیم. هربار که می خواهیم کارت پرواز را بگیریم با صوتی کودکانه و ملتمسانه در خواست می کنیم ما را در کنار پنجره سکنی دهند تا کیفمان در اثنای پرواز کوک باشد.

ادامه دارد ...